برای یک تصمیم
ساعت هفت صبح یک روز پاییزی است. بیحوصله بیدار شدهام؛ بلوز زرشکی ساتن را برمیدارم! نمیدانم چرا اینقدر امروز دلم این بلوز را میخواهد.
دو هفته از روزی که تصمیم گرفتهام دست از خریدِکاذبِ لباس بردارم، میگذرد؛ و درست مثل هر دورهی ترک دیگری، مثل ترک شیرینی، نوشابه، سس، سیگار، الکل، دروغ، غیبت و هر چیز مضر دیگری، از هفتهی سوم کار بهمراتب سختتر میشود! چون ذهن هر کاری میکند تا تو را توجیه کند که به عادت گذشتهات برگردی!
یاد دیروز میافتم که چقدر سختی کشیدم تا درست جلوی صندوق، دست از خریدن کاردیگان آبی آسمانی بردارم! نه اینکه دوستش نداشته باشم! اتفاقاً عاشقش شده بودم! اما پایداری در قولی که بهخودم دادهام را بیشتر دوستداشتم. یک بلوز کشباف سفید که اتفاقاً لازمش هم داشتم و در لیست خریدم هم بود، دستم بود. آن را هم زمینگذاشتم و از فروشگاه فرارکردم! میخواستم به خودم کمی زمانبدهم تا ذهنم فریبم ندهد، به بهانهی اینکه بسیار لازمش دارم!
درست مثل معتادی که دارد عادتی را ترک میکند، تمام دیشب به بلوز کشباف سفید فکر میکردم! ذهنم داشت تمام تلاشش را میکرد تا قانعم کند که: «یک بافت سادهی سفید و تمیز، نیاز اصلی هر کمدی است! شاید دوباره پیدایش نکنی. فردا برو بخر! قیمتی هم که نداشت!»
اما من میخواستم ذهنم را کنترل کنم! میخواستم بداند که قرار است مدتی با آنچه در کمدم دارم سر کنم! اگر در یک اوتفیت به بلوز سفید هم نیاز بود، اوتفیت را عوض میکنم، اما بلوز سفید نمیخرم!
چالش خداحافظی با سیاه و سفید در اوت فیت
همان دیشب به سرم زد که اگر قرار بود در چالش جدیدی باشم که در پاییز امسال کلاً سفید یا مشکی نپوشم، چه میکردم! کمکم ترکیبرنگهای خاصتر و زیبای پاییزی به ذهنم رسیدند! آنهایی که تا حالا امتحانشان نکردهام! و رنگ زیبایی که پاییز را از همیشه دلنوازتر میکند! زرشکی! و بعد ترکیب زرشکی با کرم، شکلاتی، قهوهای و سبز زیتونی!
و در همین افکار بودم که خوابم برد!
صبحاست! بلوز زرشکی ساتن را برمیدارم! هوای اتریش یاری نمیدهد که پاییز بهاندازهی کافی پاییز بماند! زور زمستان بیشتر است و شاید کلاً شش هفته فرصت پوشیدن لباسها و رنگهای پاییزی باقی بماند! و رسیدن به همین درک ساده برای منی که در ایران زندگی میکردم و اکثر لباسهایم پاییزی بود، هفت سال طول کشید! خیلی طول کشید تا یاد بگیرم قدر پاییز را خیلی باید دانست، چون واقعاً در چشمبههمزدنی تمام میشود و آدم بدجور در حسرتش میماند! زمستان هم منتظر منوشما نمیماند و خیلی زود فصل هوای گرفته، کاپشنها و شالگردنهای سنگین و چکمهها فراخواهد رسید!
بیحوصلگیام با آمدن رنگ زرشکی روی تنم، بهیکباره میرود! انگار دوباره به زمانِحال برمیگردم! یاد قانون تکالمان میافتم. شلوار موکا، قهوهای و زیتونی را برمیدارم! هر سه را امتحان میکنم. زیبا هستند، اما من عاشق گرمای زیتونی و زرشکی میشوم. کمربند،کفش و کیف زرشکی هم فضا را پاییزیتر میکنند! یک کت چرم قهوهای هم میپوشم و تمام! به رنگ سفید یا مشکی هم نیازی نبود! ترکیب زرشکی، زیتونی و قهوهای سوخته را خیلی دوست دارم. چالش فرضی را بردهام!
ساعت هفتونیم صبح یک روز پاییزی است. شوق در تنم دویده است؛ بلوز زرشکی ساتن را پوشیدهام! میدانم چرا اینقدر امروز، دلم این بلوز را میخواهد. ترکیب زرشکی، زیتونی و قهوهای مرا گرمتر و پرانرژیتر کرده است! بعضی روزها دوست دارم رنگم خنثی نباشد.
تابان منتظر
اکتبر 2026- آبان ماه 1405
برای اطلاع از پست های جدید، می توانید عضو کانال تلگرامی اندیشه های زنان بشوید! منتظر دیدارتان هستم!





آخرین نظرات: