قدرت ساخت قایق با معجزهی تکرار
🔸اولین باری که متوجهِ خطوطِ قرمز و شکل های بینظم کهیر در تمام بدنم شدم، چقدر ترسیدم! تکرارهایشان در طولِ هفته با تعداد و شدت متغیر دیوانهام کرده بود! دکتر رفتم، آزمایش دادم! هیچ دلیلِ خاصی پیدا نشد! آلرژی! بعد از چند ماه که از آمد و شدشان گذشت، کمکم ترسم ریخت. الگوی ظاهرشدن و ارتباطِ مستقیمشان را با هرگونه تغییر در سطح احساساتم بویژه سطحِ اضطرابم فهمیدم! بعد از مدتی، زندگی با آنها و کنترل کردنشان را یاد گرفتم. یک سالی آمدند و رفتند و نهایتا دیگر پیدایشان نشد.
🔸اولین باری که لکه قرمزرنگ را در لباس زیرم دیدم، چقدر ترسیدم. از بینظمی قاعدگی، از مریضی، از امکان وجود غده…! آنها را ثبت کردم. بعداز چندین ماه، الگوی تکرارشدنشان را فهمیدم! آرام شدم و وجودشان دیگر مرا نترساند.
🔸برای گزگز پاهایم هم همین اتفاق افتاد. بار اول، ترس و اضطراب شدید، کمی ناآرامی و بعد دلیل بروزشان و کنترل کردنشان را تا حدی فهمیدم. نرمش، ویتامین ب ۱۲ و کشش! بعد از مدتی کمتر آمدند، اما دیگر مرا نترساندند.
🔸از این اولین ها کم نبودهاند. اولین بههمخوردنِ رابطهدوستی، اولین تحویلپروژهی اشتباه، اولین نهشنیدن در درخواستِ کار، اولین تغییرِ محلِ زندگی، رشتهتحصیلی یا دانشگاه، اولین جراحی، اولین شک، اولین بیاعتمادی، اولین انتخابمسیرِ اشتباه و …
🔺چقدر در زندگی ترسیدهام. چقدر مضطرب شدهام. چقدر در اضطرابها ساکت مانده و موهایم را سفید و دستهایم را لرزان کرده ام. چقدر تپش قلبم را با هر اتفاق بالا بردهام. آیا ضروری بودهاند؟ نمیدانم! آیا قابلاجتناب بودهاند؟ نمیدانم. آیا همینها، مسیر زندگیام را ساختهاند؟ نمی دانم!
✅من فقط میدانم که ازجایی بهبعد که این “به بعد”، در زندگی هرکس متغیر است، زندگی یک جورِ دیگری میشود. دوستداشتنیتر میشود انگار!
⛵️بهاین میماند که قایقی که تمام سالها چی عمر زحمتِ ساختهشدنش را کشیدهای، بالاخره تمام شده و میتوانی آنرا بهآب بیندازی!
می توانی سوارش شوی، روی قایقات آرام بخوابی و به آسمان بالایِ سرت و بازیِ ابرها نگاه کنی. میتوانی نسیم را حسکنی و به آواز مرغ هایِ دریایی و تلاششان برای گرفتن یک ماهی نگاهکنی.
⭕️ این “به بعد” پدرِ آدم را در میآورد تا پیدایش شود. خبرِ نهچندانخوش اینکه هنوز “به بعدِ قابلِ اطمینانی” هم نیست.
💡قایق هنوز آب بندی نیست! امکان از همگسیختگی در موجهای سنگین یا طوفان را دارد. امکان افتادن در آب، چند جرعه آبِ شور خوردن و ترسیدن هم هست. اما اتفاقی که افتاده این است که:
تو دیگر از ترسیدن، نمی ترسی!
✅می دانی این ترس گذراست. می دانی که ساختن دوبارهی قایق، عیب یابی و تعمیرش را بلد شدهای! ممکن است کمی طول بکشد، اما بالاخره درست می شود.
✅نقطه “به بعدِ قابلِ اطمینان” درست بعد از این شکستن ها، آب بندیها و تعمیرهاست که پیدایش می شود. جایی که آدم دیگر با هراتفاقی، بههم نمیریزد و بیشتر نظارهگر، فکور و خلاق میشود. نقطهای که آدم به قدرت خالقبودنِ خودش و پروردگارِ درونش ایمان میآورد و با بُعدِ جدیدِ خودش به خوبی خو میگیرد.
🔹 امروز انگار در جایی بین مسیرِ آن “به بعد” و آن “به بعدِ قابل اطمینان” ایستادهام. حس میکنم قایقم گاهوبیگاه سوراخ میشود. هنوز قایقِ باورها، افکار، ساخته ها، اهداف، آرزوها و تصمیمهایم کمی آببندی لازم دارند.
🔹قایقم باید در شرایطِ سخت تست شود تا بتواند قابلاطمینان شود. قدرتِ بازسازی و تعمیر قایقم را آموختهام و یادگرفتهام که تکرار چقدر آموزنده و قابلتأمل است.
تکرار چه در درد، چه در خوشی، چه در لذت، چه در روابط، چه در مسیر و چه در شکست!
🔴فقط در تکرار است که هیجان می خوابد و تفکر بیدار می شود و بعد الگوهای ذهنی و روحی هویدا میشوند. تکرار را عجیب دوست دارم. آگاهی به تکرار و تمرینِ درمسیر، به یکیاز ابزارهای حل مسألهام در بعد از چهلسالگی تبدیل شده است.
تابان منتظر
برای آگاهی از بارگذاری پست های جدید در وبسایت، کانال تلگرامی اندیشه های زنان را دنبال کنید.
برای خواندن سایر پندنامه های شخصی تابان، اینجا را بخوانید. در پندنامه ها، در قالب جستارهای شخصی، از تجربه هایم نوشته ام.




آخرین نظرات: