پند شماره چهار: برو پیاده روی! قطعا سرحال می شی

شناخت خر درون!
یک دوستی داشتم که می گفت مهمتر از اینی که آدم کودک درونشو بشناسه، اینه که خر درونشو بشناسه! تکلیف کودک درون که معلومه! شاده و سرخوش و حرف دلشو میزنه و فقط کافیه یه گوشِ خوب پیدا کنه! اما این خر درون لعنتی، درِ اتاقشو قفل کرده و یک روند هم یه هندزفری تو گوششه! نه حرف میزنه و نه حرف کسی رو گوش میده!

خر درون من تازه یه مشکل دیگه هم داره! اونم اینه که نق هاش مثل پارازیت نمیگذاره صدای خودم به گوشم برسه.

اگه بخوام یه شناخت اولیه از خر درونم بهتون بدم، باید بگم که ایشون، موجود لجباز و ناله ایه! یعنی میخوام بگم یه جورایی حرف دلشو نمی تونه بزنه! معمولا نق می زنه و با لجبازی حال خودشو بدتر می کنه و دوباره بیشتر نق می زنه! یک دور باطل عجیب! وقتی شروع می کنه به غر زدن، من می فهمم باز یه طوریشه و اگر نفهمم چشه، لجبازی هاش بیشتر میشه و دیگه کلا نمیشه فهمید چش بوده!

عالم و آدم می دونن که من آدمی حرکتی هستم و پیاده روی، ساده ترین و راحت ترین کاریه که می تونم برای سرحال شدنم انجام بدم. امروز خر درونم انقدر ناخوش بود و غر می زد، که حتی نمی گذاشت این بدیهی ترین خواسته خودم رو بشنوم و یک ریز توی گوشم ناله می کرد.
.

ده روز از مرخص شدنم می گذره و امروز رفتم بخیه هامو بکشم. خیلی درد داشت! حالا غیر از کچلی جلوی سرم، یه خطِ زخم هشت سانتی هم، درست در رستنگاهِ موهام، روی پیشونیم، جلوی چشممه که بدجور هر صبح روی مخم می ره! ضمنا روند عادی زندگیم هم از دستم در رفته و همه اینها شاید، خر درون رو عصبی کرده بود!

امروز هوا خوب بود،‌ منم پیاده روی نرفته بودم، اما من حتی حوصله پیاده روی هم نداشتم. اینجا بود که فهمیدم اوضاع خیلی خرابه!

.
بعد به خودم نهیب زدم! گفتم تو که نباید کنترل تو بدی دستِ اون، تازه باید بتونی کنترلش هم بکنی! با هر بدبختی ای بود لباس عوض کردم و زدم بیرون و یک ساعت و نیم کالسکه به دست، با همون سرِ کچل راه رفتم. الان دارم از روی یک نیمکت در مسیر برگشت براتون می نویسم. پسرم آرومه چون عاشق هوای آزاده و من دارم از صدای بازی آزادانه بچه ها لذت می برم. همین الان هم یک دختر بچه اومد و یک بستنی بهم تعارف کرد. الان اوضاع آروم تره، درد فیزیکی و درد روحیِ ناشی از به هم ریختن ظاهرم رو فراموش کردم و خر درونم هم ساکت شده و داره بستنی شو می خوره!

فکر کنم حالا کم کم دارید متوجه می شوید که چرا من به به پند نامه شخصی احتیاج دارم. چون من یک خر درون دارم که بدجور روی حقیقت پارازیت می اندازه و خیلی وقتها، مخصوصا وقت هایی که دلم می گیره، نمی گذاره من صدای خودم را با وضوح بشنوم. در نتیجه برای کنترلش احتیاج دارم که راهکارهای نجات بخش خودم رو خیلی واضح برای خودم بنویسم تا جلوی چشمام باشند.

شما خر درونتونو می شناسید؟ البته شرمنده! شما فرشته درون دارید! می شناسیدش؟

 

 

با نظرات ودیدگاه تون در پائین این متن، به بهبود نوشته هام کمک می کنید.

 

 

دوست دارید پندنامه تابان ادامه پیدا کنه؟

 

اگر این مطلب رو دوست داشتید، احتمال اینکه از سه مطلب قبلی هم خوشتون بیاد زیاده! امتحانش آسونه! فقط روی لینک پائین کلیک کنید.

پند شماره یک: به خودت ظلم نکن

پند شماره دو: اتفاقات خوب زندگی ات را کش بده

پند شماره سه: تو نمی توانی نتیجه را پیش بینی کنی! فقط اقدام کن

 

 

برای آگاهی از بارگذاری پست های جدید در وبسایت، کانال تلگرامی اندیشه های زنان را دنبال کنید.

 

 

برای خواندن سایر پندنامه های شخصی تابان، اینجا را بخوانید. در پندنامه ها، در قالب جستارهای شخصی، از تجربه هایم نوشته ام.

به اشتراک بگذارید

عضویت در خبرنامه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پست های مرتبط