1- مقدمه
چهار بار تصمیم به مطالعه کتاب شازده احتجاب گرفتم و هر بار به دلیلی، یا بهتر بگویم با توجیحی ده صفحه اول را خواندم و سپس رهایش کردم. اما حالا که بالاخره تمامش کرده ام، می توانم بگویم که هربار، سخت خوانی همان پانزده صفحه اول، باعث می شد علاقه به ادامه نداشته باشم. پس در همین قسمت اول توصیه می کنم، از این ده پانزده صفحه اولیه سخت گذر کنید! بد نمی بینید! شازده احتجاب از کلاسیک های ایرانی، آن هم از نوع، بسیار کم حجمش است. 100 صفحه ای که به نظرمن، ارزش یک بار خواندن را حتما دارد. من دوبار خواندم تا بهتر درکش کنم. توصیه دوم ام هم این است که نقد کتاب را، حتی همین پست را قبل از اینکه خودِ کتاب را نخوانده اید، نخوانید. لذت کتاب به گره گشایی در حین خواندن است. ودر آخر اینکه لطفا توجه داشته باشید، که این پست متن کتاب و داستان را لو می دهد.
2- نگاه کلی به رمان- راوی و قهرمان اصلی
رمان شازده احتجاب، یک کلاسیک ایرانی است که به بیان روایت در سالهای پایانی حکومت قاجار، فاصله زمانی اوج فئودالیسم، تا دوره تقسیمات ارضی در ایران می پردازد. رمان تقریبا نثر پیچیده و سخت خوانی دارد و محتوای اصلی اش، بیان ظلم و بی عدالتی در جامعه آن روز ایران است که توسط دانای کل روایت می شود، روایتی خاص که خیلی هنرمندانه، گاه به شازده احتجاب (خسرو خان)، قهرمان اصلی داستان، گاه به فخرالنساء و گاه به فخری سپرده می شود. این طرز روایت، این کتاب را به رمانی مدرن تبدیل کرده که در کنار گفتگوها، وقایع و رخدادها، خواننده از احساس درونی شخصیت ها و ضمیر ناخودآگاه شان نیز با خبر می شود. سبک نگارش این کتاب جریان سیال ذهن یا همان تک گوی درونی است و در کل از یک شب تا صبح روایت می شود. در این رمان، زمان کاملا به هم ریخته است و روای با روش تداعی، به گذشته برمی گردد و مرحله به مرحله داستان را روایت و شخصیت ها را معرفی می کند.
موضوع اصلی این رمان، در کنار ظلم و جور، مرگ و نیستی است. این موضوع را می شود از پاراگراف آغازین کتاب متوجه شد.در پاراگراف اول در کنار محل داستان (شازده توی همان صندلی راحتی اش فرروفته بود)، حالت فیزیکی و روحی شازده (تب و سرفه)، سایر شخصیت های اصلی داستان (کلفتش و زنش) و نیز یکی از عادت های تکرار شونده شازده (پا کوبیدن شازده) آشنا می شویم. بلافاصله در پاراگراف بعدی، مراد معرفی می شود و از اینجا می شود به اهمیت این شخصیت در پیشبرد خط کلی داستان، که همان مرگ است پی برد. رمان با مراد (خبرآورنده مرگ) آغاز و با مراد هم تمام می شود و اینچنین مسیر دایره ای داستان شکل می گیرد، از یک محل، با یک حالت، شازده زنده در شب و شازده مرده در صبح روز بعد.
3- شخصیت پردازی
شخصیت پردازی از لحاظ ِ بیان ویژگی های فیزیکی و شخصیتی و وروحی به شکلی بسیار عمیق و کامل انجام شده است. شخصیت های اصلی داستان، خسرو خان، فخری و فخر النساء هستند و شخصیت های فرعی که در پیشبرد داستان هم نقش دارند، پدر، پدربزرگ، مراد و عمه شازده هستند.
شازده احتجاب (خسرو):
نوه و وارث خاندان احتجاب، که علیرغم پدر، هیچ علاقه ای به ادامه راه خانواده ندارد. او که شاهد ظلم اجداد خود در کودکی بوده، از مشکلات روحی رنج می برد و تمام فشاری که بر وی وارده آمده را با ظلم و تحقیر به فخری، وارد می کند. یعنی در واقع فقط زورش به کلفت خانواده رسیده است و اورا وادار می کند، در دو نقش، فخری و فخر النساء رفتار کند. شازده بی عرضه است (فخرالنساء: «حتی یک ذره جبروت اجدادی در وجود تو نیست») ومثل اجدادش از بیماری سل رنج می برد. ما شاهد روز پایانی عمر شازده هستیم که در اثر اوج بیماری جسمی و روحی اش (احتمالا مازوخیست)، دچار توهم شده و دائما در حال سفر زمان و یادآوری خاطراتش است. این یادآوری خاطرات معمولا با تداعی خاطر و با نگاه به قاب عکسها و وسایل اتاق شازده، شکل می گیرد.
یکی از زیباترین وجه های شخصیتی شازده که گلشیری نوشته است، همین وضعیت برزخ گونه رابطه اش با فخر النساء است. عشق و علاقه ای که هست و نیست. انتقامی که هست و نیست. شازده تکلیفش با همه چیز در زندگی نامعین است! او یک بازنده بزرگ است، نه تنها در قمار و اسباب و اثاثیه منزلش، بلکه در روابط عاطفی و اجتماعی اش.
فخر النساء: دخترعمه و همسر شازده احتجاب
احتمالا نماد زنِ مدرن آن دوره. مشخصات فیزیکی: دهان کوچک، دندان های سفید، زیبا، جوان، عینکی (نشانه روشنفکری اش هم هست)، موهای بلند و بافته افتاده روی سینه، سینه های گرد و کوچک؛ انگشت های کشیده و سفید
ویژگیهای شخصیتی: خلق و خوی قجری، نگاه از بالا، اهل مطالعه، مغرور، عاشق تاریکی، باهوش، آگاه، شاد و شوخ طبع، کمی تحقیرگر
فخری: کنیز فخرالنساء و معشوقه شازده
نماد زن روستایی و عامه در آن دوره. مشخصات فیزیکی: چشم های زنده و دهان باز، ردیف دندان های درشت، سفیدروی، لپ های چاق و مهمولا پیشبند و روسری گلدار به سر دارد
ویژگی های شخصیتی: مطیع، ترسو، اعتماد به نفس پائین، تنها، سطح هوشی معمولی، حرف های ساده لوحانه، در حسرت فخرالنساء بودن و در عین حال نتوانستن
4- راوی و لحن
یکی از علت های پیچیدگی رمان شازده احتجاب شاید همین موضوع راوی و روایت گری اش باشد که از نشانه های مدرن بودن این رمان هم هست. روای در این رمان عوض می شود. گاهی شازده، گاهی فخری و گاهی فخر النساء. اما راوی اصلی در اکثر مواقع خودِ شازده احتجاب است، یک راوی بیمار! این نکته در قصه گویی از نکات جالب و قابل تأمل است! اینکه یک روای، مشکل روحی و کمی زوال عقل دارد! گلشیری از نکاتی خاص برای مشخص کردن حرف های قطعیِ شازده (از لحاظ صحت) و بیان شکیات اش (که ممکن است جزئیات را فراموش کرده باشد) انتخاب کرده است. وجود ضمیر “حتما” در جملات شازده استفاده شده وقتی که او مطمئن است. و عبارت “…” و “یا” بین فعل های مثبت و منفی برای بیان روایت هایی که برای شازده خیلی واضح نیست یا شاید قدری هم توهم است! مثل “ چه نوری! فخرالنسا حتماً پلک نمیزد. گفت: “شمعدانها را هم روشن کن. ” اشاره کرد با همان دستی که . . . یا نکرد“
نکته جالبی که هوشنگ گلشیری برای تمییز بین راوی ها و جلوگیری از گنگی خواننده بین بین فخر النسا و فخری به کار برده است، دقیقا لحن آنهاست با تکیه کلام های مجزای شان. خیلی وقت ها شازده به خاطر توهم، یا از سرعمد، فخری را فخرالنساء صدا می زند که این باعث گنگی برای خواننده می شود. اما خواننده با شناخت لحن فخری، می تواند بفهمد که کدام فخر النسای واقعی است و کدام فخری است در نقش فخر النسا! مثلا فخری حرف که می زند، پشتش همیشه یک سوال با چرا هم می پرسد: “چرا اینقدر لاغر بود؟ چرا همه اش توی این اتاق می نشیند؟”
اما فخر النساء غیر مستفیم، با ایهام و اشاره و طعنه آمیزحرف می زند. لحن او کاملا قابل شناسایی است.
5- گره گشایی
شاید تنها گره اصلی این کتاب، یکی بودن شخصیت های فخری و فخر النساء است که در صفحات اولیه کتاب باعث پیچیدگی در فهم آن می شود. اما در پایان یک سوم ابتدایی کتاب که این گره باز می شود و ما متوجه می شویم که در واقع خودِ فخری است که همزمان، به اصرار و اجبار شازده، نقش فخرالنساء را هم برای شازده بازی می کند، گره اصلی باز می شود و حدزورگویی، قساوت قلب و فشاری که شازده توانسته بر هویت یک زن وارد کند هم آشکار می شود.
6- خرده پیرنگ ها
رمان پر است از خرده پیرنگ های تاریخی! این خرده پیرنگ ها به دوصورت روایت می شوند. برخی خاطرات واضح و گاه مبهم خودشازده از دوران کودکی و نوجوانی اش است که به واسطه تداعی، یادآوری و روایت می شود. مثل داستان رابطه اش با منیره خاتون. برخی خرده پیرنگ ها هم غیر مستقیم توسط فخر النساء روایت می شوند که در حال مطالعه کتاب سفرنامه ی مازندران نوشته جد بزرگ است. قصه جور و ستم اجدادی شازده، اکثرا در این کتاب نقل شده است.
7- فُرم
هوشنگ گلشیری برای روایتِ شازده احتجاب، از روش جریان سیال ذهن استفاده کرده است. به دلیل واضح نبودن زمان ها و خطی نبودن داستان، روایت به طور کلی به روشی پیچیده بیان شده است. قطعه های پازل را باید از لابه لای سطرها پیدا کرد و کنار هم گذاشت، تا قصه اصلی داستان آشکار و واضح شود.
7-1- تداعی معانی
یکی از المان های مهم در روش سیال ذهن، سفر زمانِ ذهنی راوی است که معمولا با تداعی ایجاد می شود. هوشنگ گلشیری، با استفاده از اتصال دو کلمه تکرار شوند، در پاراگراف قبل و بعد، به خواننده نشان می دهد که چه المان یا چه چیزی باعث ایجاد تداعی در ذهن شازده شده است.
شازده دستش را دراز کرد و یک بافه موی فخر النساء را گرفت و آرام آرام تمام طول بافه را طی کرد. بافه کشیده شدو شازده دستش را دراز کرد. جسم سرد و سنگین توی دستش بود. فخر النساء خندید و گفت:
- تو خیلی عقبی شازده، پس کی می خواهی شروع کنی، هان؟
ششلول پدر بزرگ بود ، سنگین و سرد.
در همین تک پاراگراف، هم به تداعی بر می خوریم، هم به وجود جسم سردوسنگین، ششلول پدربزرگ که در واقع نمادی است که نشان دهد چقدر ظلم های پدربزرگ و اثری که بر شازده و بر کودکی فخرالنساء گذاشته است، اثر گذار بوده که الان وسط رابطه آنها هم به چشم می خورد. تک دیالوگ فخر النساء نشان دهنده توانایی جسمانی پائین شازده در ارتباط با زنان، مشکل عقیمی شازده است و در عین حال نشان دهنده شخصیت فخرالنساء که از این ضعف شازده، برای تحقیر او هم استفاده می کند.
بوی نا و بوی شمع های نیم سوخته و بوی فخر النسا که آن طرف، توی تاریکی، ایستاده بود. شازده بلند گفت:
- کاش پنجره را باز کرده بودم تا اقلا این بوی نا...
و سرفه کرد. اما می دانست که هر چقدر هم بلند سرفه کند، نمی توان آن شیشه های بزرگ یکدست درها و پنجره ها را بلرزاند. و باز سرفه کرد.
7-2- نماد گرایی
هوشنگ گلشیری از نمادهای زیاد و زیبایی برای انتقال منظورش استفاده کرده است. نمادهایی که هم به خلاصه شدن متن کمک کرده اندو هم متن را لایه ای کرده اند. به این معنی که با هر بار خواندن، می شود به لایه ای عمیق تر از داستان دست پیدا کرد. بعلاوه این نمادها به تصویری کردن هرچه بیشتر متن کمک کرده اند که از ویژگی های رمان های مدرن است. در اینجا به عنوان مثال به برخی از این نمادها اشاره می کنم:
تخت مجلل جد بزرگ: نماد اقتدار جد بزرگ و همچنین بی لیاقتی و کوچکی شازده احتجاب: «تمام تنه ی شازده، تنها گوشه ای از آن صندلی اجدادی را پر میکرد و شازده، صلابت و سنگینی صندلی را زیر تنه اش حس میکرد»
سیب: نماد معرفت و دانایی : شازده نگاه کرد. روی بدنه ساغر یک زن برهنه بود، با موهای افشار. سیب دستش بود. یک شاخه مو با دو برگ پستانهایش ا می پوشاند. فخر النساء گفت:
- فخری جان، دو تا از ان ها را ببر سر میز. می خواهم ببینم شراب توی این ها چه طعمی دارد.
فخرالنسا که نماد آگاهی است، شرابی را اگاهانه می خورد که برایش بد است، اما در جامی که عکس خودش به گونه ای روی آن است. او ناآگاهی عمدی را برمی گزیند تا خودش را از دردهای ذهنش خلاص کند.
شمعدان ها و چلچراغ ها: شمعدان ها که فخرالنساء اصرار هم دارد با کبریت روشن شان کند، نماد دوران گذشته است که هنوز برق نبوده و چلچراغ ها که با برق هم روشن می شوند، نماد دوران جدید و فعلی است. هرجا عمل روشن کردن این نورها در کتاب ذکرشده، در واقع دارد نشان می دهد که فخرالنساء سعی زیادی داشته تا نور آگاهی را به ذهن شازده هم بتاباند و اورا نسبت به ظلم و بی مروتی اجدادش در گذشته آگاه کند. عملی که شازده را معمولا ناراحت می کندو به فخر النساء خرده می گیرد.
تیک تیک ساعت: گلشیری با این کار جالب، سفر زمان شازده را نشان می دهد. ساعت ها را همیشه فخر النساء کوک می کند و این بدان معنی است که فخرالنساء شازده را یاد گذشته می اندازد. اوست که با گوشه دامنش غبار از روی ساعت ها برمی دارد. عملی که بعد از مرگش هرگز انجام نمی شود و شازده به فخری اجازه نمی دهد هیچ غباری را از روی ساعت ها بزداید. شازده از گذر زمان و صدای تیک تیک ساعت ها متنفر است. هم گذشته ر ا دوست نداردو هم گذر زمان به سمت آینده را، چرا که آینده در واقع تماما نشانگر افول خانواده و گذشته هم که نمایانگر ظلم هایشان است. او فقط بی تفاوتی، بی توجهی به ساعت ها و باقی گذاردن غبار روی آنها را انتخاب کرده است.
7-3- روایت و معرفی شخصیت ها به صورت تصویری
- وجود غبار روی تمام اشیاء قیمتی خانه، از بلورها، شاخ مرال، ساعت ها، ساغرها، همه نشان دهنده این است که انگار کسی در این خانه زندگی نمی کند.
- نویسنده برای این که نشان دهد اعضای این خانواده کارشان کشتن و بیجان کردن مردم، افراد و حیوانات بوده، انواع و اقسام اسلحهها را از تپانچه و تفنگ و قمه و کلاهخود گرفته تا ورود و خروج فراشها و سربازها و سلام نظامی و کوفتن پا بر زمین، تصویری و نمایشی و تأثیرگذار توصیف میکند.
- یکی از روش های جالب معرفی بی عرضگی شازده و در عین حال زبان طعنه آمیز فخرالنساء، صحنه ای است که فخر النسا کلاه خودی روی سر شازده می گذارد: «کلاهخود را گذاشت روی سر من. تا روی چشمهایم را پوشاند. فخرالنسا خم شده بود. عینک روی چشمش بود. از پایین نگاهم میکرد. گفت: ” اصلاً به تو یکی، نمی آید شازده! نکند قمرالدوله با باغبانباشی . . . هان؟ آخر حتی یک ذرّه از آن جبروت اجدادی در تو نیست»
- شازده احتجاب هر گاه بخواهد اقتدارش را به رخ اجزا و زیردستان و نوکران خود بکشد، پا به زمین میکوبد که رفتاری نمادین است. تا فخری میآید کلید برق را بزند و چراغها را روشن کند، شازده پا به زمین میکوبد و فخری از بیم میگریزد.
- برداشتن و بلند کردن عصای سرنقره ای: از رفتارهای شازده بزرگ برای ترساندن و ایجاد رعب و وحشت
7-4- انسجام و پیوستگی در متن
هوشنگ گلشیری از دوروش برای انسجام و پیوسته بودن متنش استفاده کرده است:
روش اول: استفاده از عناصر و المان و آدم های تکرار شونده، مثل گل میخک، عینک و کتاب و کتابخانه فخر النساء، حکیم ابونراس، بیماری سل، بیماری بواسیر، تب اجدادی و …
روش دوم بیان و معرفی خرده پیرنگ ها بصورت معرفی موجز و خلاصه خبر و سپس بیان مشروح خبر در قسمت های بعد. یعنی نویسنده، مرحله به مرحله داستان را باز می کند. مثلا داستان عشق بازی منیره خاتون وشازده، در چهار بخش مختلف، و هر بار قدری از داستان باز شده است.
7-5- استفاده از ایهام و استعاره در متن
بعنوان مثال می شود از کلمه اسب یاد کرد. اسب و اسب سواری در کتاب در دو معنای حقیقی است و در معنای مجازی و استعاری دختر و همخوابگی با دختر هم استفاده شده است:
« تعریفی ندارد. این جور اسبها، به درد مسابقه نمیخورند. اسب پیشکشی، بهتر سواری میدهد. میدانید؟ برای این که مسابقه را ببرید، راهش این است که وقتتان را تلفِ این طور ناز و نوازشها نکنید. نباید حاشیه بروید » (50).
مقصود از «مسابقه»ی شازده احتجاب با اجدادش، در اینجا مسابقه در «اسب»دوانی به معنی حقیقیاش نیست؛ بلکه مسابقه در پیشی گرفتن در مسابقه ی «همخوابگی» است. شازده احتجاب از نظر جنسی «ناتوان» و به دلیل بواسیرش عقیم است. در حالی که شازده دست خود را روی دست کشیدهی فخرالنسا گذاشته و دارد نوازش میکند فخرالنسا به طنز میگوید وقتتان را با این نوازشها تلف نکنید و «نباید به حاشیه بروید» یعنی کاری که از عهده اجدادتان برمیآمد، از شما ساخته نیست. حتی در این پهنه هم، قابل قیاس با اجدادتان نیستید.
8- کشمکش
بیشتر کشمکش های رمان، از نوع درونی (واگویه های شازده با خودش و درگیری های فردی با خودش و خاطراتش) و کمی هم بیرونی (کشمکش های شازده و فخر النسا، کشمکش های شازده و فخری و صحنه همخوابگی شازده و فخری در جلوی جنازه فخرالنساء) هستند. وجود کشمکش های بیرونی، باعث بالا رفتن تمپو و کوتاه نوشته شدن جملات شده اند. کشمکش های درونی همگی در ذهن شازده رخ می دهند و به همین دلیل، انتخاب روش روایت جریان سیال ذهن، بهترین روش برای این رمان است.
9- جمع بندی و نظر شخصی
به نظر من، هوشنگ گلشیری در رمان شازده احتجاب، در فُرم غوغا کرده است، گرچه محتوا خیلی خاص و پیچیده نبوده است. محتوا در واقع همان جور حاکمان ظالم و فشار برقشر ضعیف، کودکان و به خصوص زنان در آن عصر تاریخی است. گرچه سلیقه ی شخصی من، خواندن نثرهای روان تر، با محتوای غنی تر از لحاظ فلسفی یا اجتماعی است، اما عمیقا باور دارم که نمونه شازده احتجاب باید در ادبیات مدرن ما باشد، چرا که می تواند مثل یک منبع الهام یا آموزش برای سایرین باشد. فرم این رمان، بیان مدرن وقایع و روش روایت، در سالی که چاپ شده، بسیار جدید بوده و این اثر را چشمگیر، بسیار قابل احترام و ارزشمند می کند.
تابان منتظر
فروردین 1404




آخرین نظرات: