
پازل همبرگری که هیچوقت کامل نشد
از شمردن ساعتهای کاری دست می کشم. ترجیح می دهم به جای افزایش ساعتهای کاریِ ماه اکتبر و یا فکر کردن به اسباب کشی و

از شمردن ساعتهای کاری دست می کشم. ترجیح می دهم به جای افزایش ساعتهای کاریِ ماه اکتبر و یا فکر کردن به اسباب کشی و

روزهای کرونایی روز نوشت ششم: دیشب بعد از شش روز سرشاخ شدن با ویروسِ کوچکِ بدقلقِ کرونا، بالاخره وحشت مثل یک رنگ سیاه، به رنگهای

شاید هنوز دهانم را بازنکرده، بعضی به من بگویند، تو دیگر چرا می نالی! شماها که واکسن زدید! شماها که راحتید اونورِ دنیا! بله! ما

خواندن این نوشته برای چه کسی مفید است؟ برای افرادی که مهاجرت کرده، یا قصد مهاجرت دارند. برای آدمهایی که درصدی از کمالگرایی در وجودشان

فصل جدید تزم شروع شده و پروفسوری که من فکر می کنم کمی وسواسی هم باشد، دراصلاح فصل سوم همچنان گیر کرده است. ناراحتم می

مقدمه حدود شش ماه پیش بود که از من فقط مادری نالان باقی مانده بود. مادری که به هیچ کاری نمی رسید، تلاش زیادی می

گویی با هر “خیرخواهیِ بدونِ درخواستی”، انسانِ خیرخواه، بسیار نامحسوس و نا آگاهانه، برچسب “ندانم کاری” و یا “حماقت” را به شخصِ دریافت کننده محبت، می چسباند و با رفتارِ به ظاهر مهربانانه به وی نشان می دهد که تو:
“عقلت نمی رسید” و یا اینکه “من، تو را نصیحتی میکنم یا کاری برایت می کنم که عقلِ خودت نرسید، برای خودت انجام دهی!”

صدای جاروبرقی همدم همیشگی این روزهایم شده است. شنیدن صدای جمع شدن خورده نان ها، بیسکویت و مانده برنج های سفت شده پسرم از زیر صندلی

سلام این متن در ادامه متن “بیحوصلگی در دوران مادری و راههای غلبه بر آن” نوشته شده و قرار است که راهکارهای عملی زندگی خودم

چرا من این مطلب را می نویسم و چرا تو الان داری این مطلب را می خوانی؟ چون هردوی ما دچار بیحوصلگی شده ایم!