بیحوصلگی در دوران مادری و راه های غلبه بر آن

چرا من این مطلب را می نویسم و چرا تو الان داری این مطلب را می خوانی؟

 

چون هردوی ما دچار بیحوصلگی شده ایم!

 

من این مطلب را می نویسم، چون مادری هستم که تکرار در زندگی روزمره ام برایم به شدت ناراحت کننده شده و “هنوز” روشی برای حل کسالت های روزمره ام پیدا نکرده ام. تو هم احتمالا از یه سری چیزهایی که نمی دونی دقیقا چیه، خسته و کلافه و احتمالا بیحوصله شدی و یک سری به وب زدی ببینی چی دستگیرت می شه!

 

قبل از نوشتن این مطلب اینترنت را برای پیدا کردن مطلبی در مورد بیحوصلگی در دوران مادری زیر و رو کردم! اما مطلب به درد بخوری پیدا نکردم. هر چه بود در مورد ده راهکار، نوزده راهکار، بیست و پنج راهکار و … خلاصه تعدادی راهکار برای حل بیحوصلگی بود! قطعا اگر آن راهکارها برایم کار کرده بود (که خیلی وقتها هم کار می کند و من هم نمی آیم اینجا مطلب بنویسم) الان در حال نوشتن این مطلب نبودم. پس نتیجه می گیریم که یا آن راهکارها برای وضعیت من سازگار نیستند، یا مشکل من بیحوصلگی نیست و چیزی فراتر از آن است (چیزی شبیه افسردگی و یا شاید بی علاقگی مفرط) یا شاید هم موضوع آنقدرها هم که ما فکر می کنیم پیچیده نیست!

 

دیروز با دوستی صحبت می کردم که اتفاقا او هم مادرِ یک پسر نه ساله است. بعد دیدیم بدجور حال این روزهایمان به هم شبیه است در حالیکه وضعیت زندگی مان شباهت خاصی به هم ندارد. من اتریش زندگی می کنم و او ایران. من پسر شانزده ماهه دارم و او پسر نه ساله. من دانشجو هستم و او فارغ التحصیل! اما درد مشترکی که مارا در آن نقطه به هم پیوند داده بود، وضعیتی بود به نام کرونا! به طور ویژه تر دردسرهای جدید مادران در ایام کرونا!

 

بله کرونا! همین مهمان ناخوانده ای که در زندگی های مان پیدایش شد و ما هم به رسم رودربایستیِ عجین شده با فرهنگ مان تحویلش گرفتیم و کلی حرفهای خوب در موردش زدیم. مثلا گفتیم به به! چقدر می توانیم کارهای عقب مانده مان را انجام دهیم! یا چه خوب است که اینقدر زیاد می توانیم با اعضای درجه یک خانواده وقت بگذرانیم! چه موقعیت خوبی برای یادگیری نصیب مان شده، به به! خلاصه حالمان اول هایش خوب بود. اما مهمان کنگر خورد و لنگر انداخت! نرفت! به همین راحتی! نرفت و خسته مان کرد.

نرفت و بیحوصله مان کرد. کادر درمان را خسته کرد! آنها که بیمار شدند را یا خیلی اذیت کرد، یا راحتشان کرد یا کلا منهدم شان کرد! ولوله ای باوردنکردنی به جان آنهایی که بیمار نشدند انداخت، وسواسی شان کرد. دردهای روحی به جانشان انداخت! آنها که امکانات مالی و فکری بازتر داشتند، راهی مشاور شدند. آنها که شرایطش را نداشتند، به جان خودشان و عزیزانشان افتادند. نق ها و خودآزاری های زیادی تولید شد.

کم کم جای خالی روابط اجتماعی را بدجور در زندگی هایمان حس کردیم. همان روابط اجتماعی که روزی فکر می کردیم خیلی وقت مان را گرفته، دست و پا گیر شده و اصلا چه بهتر که دیگر نداریم شان. بیحوصلگی محصول یک شب نیست! کلافگی شاید! اما بیحوصلگی چیز دیگری است.

خیلی از ما یک روزهایی کلافه هستیم. من این مطلب را برای شما که امروز کلافه ای و فردا، با یک چای، با یک حرکت کششی صجبگاهی یا شنیدن یک آهنگ حالت خوب می شود، نمی نویسم. شما فقط  امروز کمی کسل و کلافه ای! فردا خوب می شوی! به نظرم این مطلب را هم نخوانی بهتر است، چون ممکن است حالت را خراب کند.

من از بیحوصلگی می نویسم. بیحوصلگی همان کسالتی است که طولانی می شود و تبدیل به یک عادت می شود. دلایل بسیاری دارد، اما مهمترین آن، خوشحال نبودن از کارهای روزمره ای است که انجام می دهی. شاید آن کار روزمره شغلت باشد، رشته تحصیلی ات، مادری یا پدری کردن مداوم و بی وقفه و بی مرخصی ات، سبک زندگی خنثی و بی هیجانت… و یا شاید هم کرونا که باعث شد ریتمِ زندگی خیلی از ماها عوض شود.

 

قبل از هرچیز بگویم، که دوست دارم برای مدتی از حال مادرانی که در دوران کرونا، بیحوصلگی را تجربه کردند بیشتر بنویسم! به همین خاطر به تجربه های شما عزیزان بیشتر از قبل نیاز دارم. دوست دارم شما را دعوت کنم به شرکت در  یک فراخوان، به یک فعالیت زنانه گروهی! از خودتان بنویسید، از بیحوصلگی های دوران مادری، از خستگی ها، از تکرارها! اگر راهکاری به نظرتان رسیده و بر آن غلبه کرده اید، در این فراخوان مشارکت کنید و با نوشته های تان به آنهایی که راهکاری پیدا نکرده اند کمک کنید. ما باید در این دوران دست های همدیگر را با مهر بفشاریم و به هم دلگرمی دهیم. باید حس کنیم که تنها نیستیم و حرف همدیگر را می فهمیم. مطمئن باشید که حال همه ما بهتر خواهد شد. مطالب خود را می توانید در گروه واتس اپی روزنگاری های مادران در کرونا ارسال کنید. مجموعه تجربه های شمارا با اجازه شخصی تان بصورت یک فایل، منتشر خواهم کرد.

اما برگردیم به حرف خودمان! بیحوصلگی! نمی دانم دکتر آذرخش مکری را می شناسید یا خیر. من فایل های صوتی زیادی از ایشان در کانال تلگرامی اندیشه های زنان گذاشته ام. ایشان بیحوصلگی را به دو صورت تعریف می کنند:

 

  1. یک حالت ناخوشایند عاطفی و هیجانی است که در آن عدم علاقه و دشواریِ تمرکز بر فعالیت موجود مشهود است
  2. تجربه ای ناخوشایند که فرد میخواهد اما قادر به درگیر شدن در فعالیتی اغنا کننده و لذت بخش نیست.

افراد در بی حوصلگی در فعالیتی درگیر نمیشوند.

 

آیا ما اول بی حوصله میشیم و به واسطه اون نمی تونیم به محیط توجه کنیم و یا چون نمیتونیم توی محیط چیزی رو پیدا کنیم بی حوصله میشیم؟ مطالعات نشون میده بیشتر به قسمت دوم مربوط میشه یعنی چون نمیتونیم فعالیتی داشته باشیم بی حوصله میشیم.

 

 

حالا اگر از منظر مادری خصوصا در ایام کرونا به این تعریف نگاه کنیم، یه چیزهایی دستگیرمون می شه! درسته؟! محیط زندگی های ما به یکباره تغییر کرده.  نگرانی عظیمی به خونه هامون حمله کرده و به همون اندازه تفریح های ساده، دلخوشی های کوچک، دورهمی ها، خنده ها و شادی هامون رو هم ازمون گرفته. ما قدیم ها جاهایی داشتیم که ازشون انرژی می گرفتیم و بعد با اون انرژی کسب شده، به روند تکرای کارهای خانه و مادری غلبه می کردیم.  مثلا به عشق دیدن یک دوست، بیرون رفتن، یک مهمونی ساده، کارِ بی دغدغه ی بیماری در محیط کار، یک پیاده روی در هوای خوب، یک خرید بی نگرانی و بی الکل و خلاصه هزارتا چیز کوچیک دیگه، حالمون رو عوض می کردیم. کارهای خونه و دردسرهای بچه داری، مثل همون قدیمه، اما محیط اطراف ما فرق کرده و همون کارهای قبل، برای ما سخت و طاقت فرسا شده.

 

به غیر از این تغییرات، در چیدمانِ افراد خونه هم تغییر ایجاد شده. مثلا بعضی مردها کارشون رو به کارِ در خونه تبدیل کردند. بعضی بچه ها دیگر به مدرسه نمی روند و مدرسه آنلاین را تجربه می کنند. بعضی خانم ها کارشان را به خاطر کرونا رها کرده اند! بعضی ها کارشون رو از دست دادن! خلاصه که با وضعیت جدیدی روبرو هستیم که برای اینهمه طولانی شدنش و اثر گذاری شدیدش آماده نبودیم. حالا چه کار کنیم؟

 

 

یادم می یاد دوماه پیش به یکی از مشکلات و ضعف های بد شخصیتی ام پی برده بودم به نام “مقایسه گری زیاد”. بعد از کلی مطالعه، تنها راهکاری که خیلی به دردم خورد، جمله ساده زیر بود:

به همین سادگی! دیگه نکن! مگه ما کارهایی که بهمون ضرر می زنه رو انجام می دیم؟ مگه ما به منطق خاصی نیاز داریم که دستمون را با چاقو نبریم؟ منطق نمی خواد که! به همین راحتی! ما به خودمون ضربه نمی زنیم! مقایسه هم بدترین و برنده ترین چاقویی که ساخته شده!

 

حالا فکر می کنم بیحوصلگی هم نباید اینقدر پیچیده باشه که به  بیست و پنج راهکار ، چهل و نه راهکار سریع و … نیاز داشته باشه. ما وقتی بیحوصله می شیم، یا ناشی از هورمون هستش، یا خستگی مفرط و یا یک سبک زندگی اشتباه. دوتای اول، معمولا با یک خواب خوب، دوش، تلفن با یک عزیز، یا ورزش خوب می شن. اما اگر سومی باشه، یعنی سبک زندگی اشتباه، کار یک کم مشکل می شه! چون نیاز به بررسی عمیق تر داره.

 

اما حتی برای یک بررسی عمیق تر هم ما اول باید بیحوصله نباشیم! به همین سادگی! یعنی برای هر تغییری، از یک دوش گرفته، تا مطالعه تا ورزش بگیر برو تا بررسی عمیق ریشه های بیحوصلگی:

تو اول نیاز داری که بیحوصله نباشی!

 

پس دوست عزیزی که مثل من حوصله نداری، خسته شدی، کارهای روزمره و تکراری دیوانه ات کرده، فقط بدون که اگر بیحوصله بمونی، وضعیت بهتر نمی شه ها، بدتر می شه! یعنی فردا که بیدار شی باز بدتری! پس فردا بدتر! بعد هم خدای نکرده، کارت می کشه به افسردگی! افسردگی هم دیگه با چهار تا حرف من و جمله و سرچ خوب نمی شه! قضیه همون چاقوییه که گفتم! بیحوصلگی هم روحتو خراش می ده، بهت آسیب می زنه، چیزی ازت باقی نمی گذاره! پس به داد خودت برس، چون تو تنها کسی هستی که برای خودت مهمی! پس به دوتا راهکاری که من می گم چند لحظه فکر کن:

راهکار یک: بیحوصلگی خوب نیست! بیحوصله نباش لطفا! به همین سادگی!

 

راهکار دو: از تمام دغدغه ها، بیحوصلگی ها و روزمرگی هات در دوران مادری بنویس و در گروه واتس اپ روزنگاری های مادران در کرونا عضو بشو و با بقیه به اشتراک بگذار!

 

لطفا اگر شما کسی هستی که حوصله کافی داشتی و این مطلب رو تا انتها خوندی، از راهکارهایی که به ذهنت می رسه برامون بنویس. تبریک می گم! شما که تا اینجا مطلب رو خوندی، اصلا بیحوصله نیستی! فقط یک کم کلافه ای! وگرنه به قول آقای مُکری درگیر فعالیتِ “خوندن” نمی شدی! الان که فکر می کنم من هم بیحوصله نیستم! چون اگر بودم، درگیر فعالیت “نوشتن” نمی شدم! حالا دیدی که حال هر دوی ما بهتر شد؟ دست خدا در جماعت است! پس بیاید در گروه، دست به دست هم بدیم، از حال خودمون بگیم و بنویسیم. نوشتن و نوشتار درمانی بهترین راه حل دنیاست. جدی بگیردش! پیشاپیش از دیدارتون در گروه و خوندن متن هاتون خوشحالم.

 

در نوشته بعدی در مورد بیحوصلگی، از راهکارهای عملی که به زندگی خودم و  بقیه مادرها و صدالبته پدرها، کمک کرده، با کمکِ نوشته های خودِ شما، نوشته ام. پس راهکارهای عملی پیشنهادی من و خودتان را اینجا بخوانید!

ضمنا “عامل بودن” که یادتون نرفته! مشارکت، یکی از بهترین قدم ها برای عامل بودن و برای بهبود حال خودتون و بقیه است!

اگر این مطلب رو دوست داشتید به بخش “همراه با دکترشکوری”  و خلاصه های مفید کتاب هفت عادت مردمان مؤثر هم یک سری بزنید! نوشته های جالبی پیدا می کنید!

 

به امید رفتن کرونا، رخوت، بیحوصلگی و غم از زندگی هامون هرچه زودتر

 

تابان منتظر

آبان نود و نه

 

 

به اشتراک بگذارید

عضویت در خبرنامه

3 پاسخ

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پست های مرتبط