بحران هویت در چهل سالگی- مقایسه های همیشگی و خاموش

چرا ما دهه شصتی ها، دچار بحران هویت شده ایم؟

مقدمه

سالهای کودکی ما دهه شصتی ها (چهل ساله های امروز) مقارن با دهه 60 تا 70 ایران است. آن سالها، سالهای ارتباطات واقعی، آن هم در فضای جنگ و پس از جنگ بود. سالهای همبستگی، نیازهای محدود، و سعی بر لذت بردن و حس رضایت با کوچکترین چیزهایی که هست! سالهای سادگی، از برنامه های تلویزیونی بسیار ساده بگیر تا آموزش های معمولی! سالهایی با تنوع پائین، کالاهای تقریبا یکسان و در نتیجه اختلاف طبقاتی و در نتیجه مقایسه در حدی بسیار معمولی!

در آن سالها مادران ما اخبار روزمره را معولا از طریق تلفن، تلویزیون، روزنامه ها و در حد بسیار کمی از اینترنت می گرفتند. اخبار فامیل های سه-چهار درجه دورتر هم معمولا دهان به دهان می گشت و از طریق همسایه ها یا همکارها منتقل می شد. در حقیقت فضای ارتباطی آنها محدود به اخباری بود که با چشم می دیدند، با گوش و نهایتا با یک کلاغ- چهل کلاغ ، در حد نهایتا چهل برابر دروغ می شنیدند.

به طور کلی یکی از عواملی که سطح نیاز آدم را مشخص می کند، مقایسه انسان با اطرافیانش است.

در نیتجه سطح نیازهایِ نسل قبل از ما محدود به دایره ارتباطی شان بود که در نهایت، 10 پله با خودشان اختلاف طبقاتی، فرهنگی، مذهبی و حتی سیاسی داشتند. اما برای نسل ما چه اتفاقی افتاد؟

نوجوانی: شروع بمباران اطلاعاتی با اینترنت

نوجوانان دهه شصت و هفتاد، نسل بین تغییر دنیا از حالت واقعی به حالت مجازی اش بودند. این دونسل نه تنها درگیر بمباران اطلاعاتی شدند، درگیر حل اختلاف در خودشان به خاطر پذیرش این تغییر نیز بودند. هرچه تکلیف نسل های قبل و بعد، با خودشان مشخص بود، بلاتکلیفی المان اصلی زندگی دهه شصتی ها و اوایل دهه هفتاد شد. در نسل های قبلی کلا خبری از اینترنت نبود، در نسل های بعدی هم کاملا بود!

نسل ما درگیر اطلاعات شد، اطلاعاتی گاه، نه چندان مهم، اما از سراسر دنیا، در تمام عرصه ها!

نسل ما قصه زندگی موفق ترین، پولدارترین، زیباترین، خوش هیکل ترین، سیاس ترین، باهوش ترین و خلاصه هر چه “ترین” در این دنیا بود را فهمید. فاجعه بعدی، روبرویی با “ترین” های ساختگی و گاه جعلی بود. “ترین” هایی که در دنیای حقیقی با عمل های زیبایی، جراحی های خودساخته و در دنیای مجازی با مدارک جعلی، هوش مصنوعی و فیلترها به وجود آمدند. میوه ی پنهان تمام این اتفاقات، بروز مقایسه ای کشنده اما خاموش در این نسل شد که از درون آنها را ویران و در نتیجه خشم، غم و حس ناکافی بودنی عمیق به آنها تحمیل کرد.

مقایسه خاموش

مقایسه کردن در نسل ما به دردی خاموش، پنهانی و مرموز تبدیل شد. چرا؟ چون نسل ما، در مدرسه به شدت اخلاق آموخت، اخلاقی که مبانی اش آئین های دینی بود و علاوه بر آن همیشه خوب بودن را هم از آئین خانواده آموخت. با ترکیب عرف و دین، استانداردهای اخلاقی بسیار بالایی برای خوب بودن تعریف شد. در نتیجه این نسل، به شدت دوست داشتند آدم های خوبی باشند، آن هم با استانداردهای بسیار بالا در حالی که، در تئوری آدم های خوب، مقایسه کردن و حسد ورزیدن کار بدها است! همین تضاد ساده، باعث شد، نسل ما حتی به درد مقایسه که دردی بسیار طبیعی بود، اعتراف نکند، حسادت کردن را به رسمیت نشناسدو روی این کلمه اسم های دیگر بگذارد، اسم هایی شبیه رقابت سالم، رقابت ناسالم، غبطه و … که فقط یک کلام به خودش و به دیگران نگوید که دچار مقایسه و کمی حسادت شده است! همین! تضادهای اینچنینی، بذرهای غم، خشم، احساس گناه همیشگی و اضطراب های خاموش را در نسل ما نهادینه کردند.

سرعت زندگی بالا- تفاوت های عمیق مادران و دختران

متولدین دهه شصت، با همین تضادها بزرگ شدند تا اینکه سالهای 30 تا چهل سالگی آنها، که سال های اوج زیبایی، شکوفایی و خوشبختی در مادران شان بود، برای آنها شده بود سال های سوال های فلسفی، سوال های بنیادین در مورد:

  • روش درست زندگی
  • ازدواج کردن یا نکردن
  • مهاجرت کردن یا نکردن
  • خانه دار بودن یا مستقل بودن
  • شوهردار بودن یا فمنیست بودن
  • مادر شدن یا حیوان خانگی داشتن و …

و در نتیجه نسل ما چیز خاصی از سالهای اوج آرامش که همان سی تا چهل سالگی باشد، نصیبش نشد. مشکلات را همه نسل ها داشتند، اما مشکلات دهه شصتی ها ترکیب شده بود با اختلاف طبقاتی عمیق و درد شدیدی به نام تضادهای درونی، مقایسه و در نتیجه بحران هویت و عدم تشخیص اینکه راه درست بالاخره چیست. اگر مادران ما، در حدود 35 تا 40 به آرامش و بلوغ رسیدند، در نسل ما، این آرامش در بهترین حالت، احتمالا به 45 تا 50 سالگی منتقل شده است.

 

سخن پایانی

من فکر می کنم، به طور کلی بحران هویت، حالا در هر سنی ثمره دنیای مدرن امروز، سرعت بسیار بالای زندگی، بمباران شدن با اطلاعات دنیای بیرون و نیز اطلاعات شخصی دیگران، مقایسه و خستگی است. سن، کشور و دهه زندگی هم نمی شناسد. اما از آنجا که من در این بخش از وبگاه، سعی دارم مشکلات تکراری و همه گیر زنان در چهل سالگی را عنوان کنم، بحث دهه شصت و هفتاد را پررنگ تر کردم و به مسائل زمینه ای – اجتماعی این نسل بیشتر پرداختم. این نوشته مرجع علمی ندارد و بر اساس تجربیات زیسته نویسنده، ارتباطات، مشاهدات و مطالعاتش نوشته شده است.

اگر مطلب را دوست داشتید به بخش چهل سالگی سایت سر بزنید! همه چیز در مورد بحران چهل سالگی را می توانید آنجا بخوانید. برای رهایی از بحران و برداشتن گام های اولیه جهت آزادی از این حس هم، اینجا را بخوانید.

 

تابان منتظر

اردیبهشت 1404

به اشتراک بگذارید

عضویت در خبرنامه