چرا لیسبون؟
از میان تمامی شهرهای اروپا، برای تعطیلات عید پاکِ امسال، طبعم به لیسبون گرفته بود. ایده کلی ام این بود که سفری یازده روزه به شهرهای لیسبون و پورتو داشته باشم. شهرهایی که هردو برایم نماد مردمی خونگرم، طبیعتی زیبا، غذاهایی خوش طعم و تازه و تاریخی ارزشمند بودند. اینکه چرا لیسبون، دقیقا نمی دانم! بعضی شهرها به یکباره آدم را دعوت می کنند و بعد آدم دنبال دلیل این دعوت می گردد و به درون خودش سفر می کند و یک چیزهایی دستگیرش می شود. شاید اسم کشور پرتغال از کودکی برایم جالب بود و یا شاید تیم ملی فوتبالش ویا آخردنیا بودنش قبل از کشف قاره آمریکا! اما مطمئنم که سفر تازه دامادمان، در روزهای خواستگاری اش از خواهرم به این شهر و تعریف و تمجیدهایش برای من سی ساله که ساکن تهران بودم و سفر به لیسبون، بیشتر برایم شکل یک رویا بود، در شکل گیری هدف سفرم در امروز در چهل و دو سالگی ام، بی تاثیر نبوده است.
روزهای برنامه ریزی برای گرفتن بلیط و هتل شروع شده بود و هرچه به تاریخ سفر نزدیک تر می شدیم، بیشتر مطمئن شدیم که قابلیت سفر به دوشهر، آن هم با بچه ی شش ساله را نداریم و ممکن است انقدر برنامه ریزی طولانی و پرزحمت شود که کلا قید سفر را بزنیم. سفر را تقسیم کردیم به پنج روز در لیسبون امسال و احتمال سه روز به پرتو در سال آینده.
پیش آمادگی
سفر برای من از سه هفته قبل از تاریخ سفر شروع میشود. از روزهایی که خودم را در حالوهوای شهرِ مقصد قرار میدهم، از تاریخش می خوانم، از غذاهای اصلی اش، از جاهای دیدنی اش و هرروز آبوهوایش را چک میکنم تا وسایل لازم و لباسدرست در چمدان بگذارم. سفر فقط حضور در یک جغرافیا نیست! سفر چشیدن حالوهوای یک شهر، گوشدادن به موسیقیاش، قدمکذاشتن و هضم کردن تاریخش و سفر به دوران پرشکوهش است. در مرحله پیش آمادگی، دریچههای وجودم را باز می کنم و به نظاره می نشینم که لیسبون قراراست چهچیز را از من بگیرد و چه چیزرا به وجودم، فکر و ذهنم و حتی قلمم هدیه دهد.
اضطراب قبل از سفر
جاهای دیدنی و فضای کلی شهر را از طریق وب سایت های ایرانی و یوتیوبر های ایرانی و خارجی چک می کنم تا جاهای دیدنی مهم اش را پیدا کنم. فضاهای دیدنی آنقدر زیادند که مجبور می شوم فیلتر کنم و تعداد مهمتر را انتخاب کنم. کار سختی است چون همه اسامی به پرتغالی نوشته شده اند و منم هم درکی از میزان نزدیکی یا دوری جاها، سیستم حمل و نقل عمومی شهر و مهمتر از همه آب و هوا ندارم. اما همه می گویند شهر هوای متغیر و سربالایی و سرپائئنی و پله های زیاد دارد و باید برای کودکان یا مسافرین، کفش مناسب، چتر و یک کاپشن سبک بهاره ی ضدآب به همراه داشت.
در وسط گشت و گذارها، به اروپایی هایی که برمی خورم که بسیار از سفر خود به لیسبون راضی اند و به ایرانی هایی که آن طورکه باید راضی نیستند. در این بین، به صفحه یوتیوب رومینا ترابی، یکی از اینفلوئنسرهای اینستاگرامی در حوزه لباس می رسم که بدجور ذوقم را کور می کند. از سفر سه روزه اش به لیسبون راضی نیست و حس خوبی ندارد! می گوید هیچ چیزش برایش قشنگی ندارد و شهر از توقعاتش بدتر است و … چقدر عجیب! کسی که در حوزه لباس، سلیقه اش را انقدر دوست داشته ام، چرا در حوزه سفر اینطور می گوید؟! خیلی نگران می شوم ولی سعی می کنم خودم را کنترل کنم! با خودم می گویم، او زمستان سفر کرده و ولاگش نشان می دهد که به هیچیک از جاهای معروف لیسبون، سرنزده است! مشکل بعدی اش هم این بوده که به جای گرفتن هتلی نزدیک به محل های مرکزی لیسبون، خانه ای در محل های دورتر گرفته و به جای سیستم حمل و نقل عمومی هم، ماشین کرایه کرده است! خودم را آرام می کنم و سعی می کنم تحت تأثیر قرار نگیرم. به این نتیجه می رسم که:
انتخاب فصل مناسب، پوشش مناسب، محل اقامت مناسب، سیستم حمل و نقل مناسب و تحقیقات اولیه قبل از سفر به یک شهر از اصلی ترین مراحل سفر است.
هنوز از افکار منفی تولید شده توسط رومینا خلاص نشده ام که بحث شیرین آب و هوا و نصایح چت جی پی تی پیش می آید! اینکه هوا بارانی است، بارانی هم می ماند! سرد هم هست! متأسفانه آپریل امسال، هوای کل اروپا از جمله وین هم خیلی خنک تر از پارسال است! غمگین می شوم. قرارم با لیسبون دارد شبیهِ دیتِ اول با کسی میشود که عکسها و صدایش در چت، خیلیبهتر از حضورِ واقعیاش بودهاست. کل تصویر زیبایش دارد درذهنم، بهیغما میرود. نمیخواهم درگیر فکرهای منفی شوم؛ نمیشوم!
یادجملهی نوشتهشده در بالایسرم درشرکت میافتم: “من در بهترینزمانِ ممکن در بهترینجا و کنار بهترین مردمان خواهمبود.”
سفر به لیسبون- اطلاعات عمومی
بار سفر
یک روز مانده به سفر، چیدمان چمدانم را به کلی عوض می کنم. چمدانی که خیلی تابستانی چیده ام را، تغییر استایل می دهم و بهارانه اش می کنم. دامن ها را با شلوار جایگزین می کنم. تاپ هارا هم حدف و به جای شان ژاکت سبک و پلیورهایی با بافت سبک اما آستین بلند می گذارم. ما یک چمدان 20 کیلویی برای سفر خریده ایم. هر کدام هم یک کوله پشتی با ابعاد متوسط می توانیم با خودمان داخل هواپیما ببریم.
تجربه شماره یک: قبل از سفر مخصوصا در ماه های اولیه آپریل با هوای متغیر، یکی از ساکنان یا توریست های شهر مقصد را در اینستاگرام، از طریق لوکیشن یا هشتگ شهر مقصد پیدا کنید و در مورد آب و هوا و نحوه پوشش در آن برهه زمانی سوال کنید. من اینکار را کردم و واقعا نجات بخش بود.
هواپیما
بلیط هواپیما را از رایان ایر خریدیم. این اولین تجربه ما با این خط هوایی بود که به ارزان بودنش، در اروپا معروف است. خط هوایی ای که فقط بلیط را می فروشد، اما چمدان، بار هواپیما، غذا و هرچه که به ذهنتان می رسد را باید جداگانه بخرید. ما برای بلیط برای سه نفر، در فصل تعطیلات و یک چمدان 20 کیلویی 1100 یورو پول بلیط دادیم. اما لحظه گرفتن کارت پرواز در فرودگاه، فهمیدیم که باید ONLINE CHECK-IN را از قبل انجام می دادیم! هم برای مسیر رفت و هم برگشت! چون اینکار را نکرده ایم (نمی دانستیم)، نفری 55 یورو فقط برای سمت رفت باید بپردازیم! حرص مان گرفت اما چاره ای نبود! پرداختیم
** تجربه شماره دو: اگر با رایان ایر سفر می کنید، حتما آنلاین چک این را قبل از سفر انجام دهید.
محل اقامت
هر مسافر باید بسته به هدف از سفر، تعداد روزهای سفر و سن وسال و شرایط سنی وسلامت همسفران، جای مناسب را انتخاب کند. لیسبون شهری است که از سیستم حمل و نقل عمومی بسیار خوبی برخوردار است. از مهمترین معیارهای گرفتن خانه یا هتل، از نظر من، نزدیکی آن به ایستگاه متروی شهری است. آن هم ایستگاهی که نقطه اتصال حداقل دو خط متروباشد. به این ترتیب، روزهای سفر در ترافیک و یا طی فواصل بین نقاط دیدنی حرام نخواهد شد. پیشنهاد من گرفتن هتلی نزدیک به محله های مرکزی شهر، از جمله آلفاما، چیادو و یا آلتابیرو است.قیمت این هتل ها در حد هتل های چهار ستاره یا پنج ستاره اما دورتر به مرکز شهر است، اما کارایی این هتل ها بیشتر است چراکه امکان پیاده روی در شب هم به شما اضافه خواهد شد و از زمان حضور خود در سفر بهره بری کامل خواهید کرد. لیسبون شهر پیاده روی و لذت بردن از تاریخ و حس و حال شهر است! بهتر است جای هتل خوب باشد که بتوانید حس کلی شهررا دریافت کنید. پیشنهاد می کنم اگر چهارروزه یا کمتر سفر می کنید، خانه نگیرید! لیسبون انقدر جاهای دیدنی دارد، که شما انگیزه و فرصت ماندن در خانه را نخواهید داشت! خانه فقط جای خواب و خوردن یک صبحانه در ابتدای روز است. باقی روز، شهر شما را با خودش می برد واجازه ماندن در خانه به شما نمی دهد.
تجربه شماره سه: هتل را سه ستاره بگیرید، اما در جای خوب بگیرید! منظور از جای خوب، جایی نزدیک به ایستگاه مترو و ترجیجا نزدیک به محله های آلفاما، چیادا و یا آلتابیرو است.
سیستم حمل و نقل عمومی
لیسبون دارای یکی از بهترین سیستم های حمل ونقل شهری است. پیشنهاد من این است که از همان فرودگاه به هتل هم در بدو ورود از خط متروی سبز، استفاده کنید و به هتل خود بروید. البته قیمت تاکسی هم زیاد بالا نیست. ما برای مسیری 15 دقیقه ای در 12 شب، 14 یورو دادیم. اما در برگشت فهمیدیم که می توانستیم از خط مترو استفاده کنیم. استفاده از ماشین کرایه ای در لیسبون فقط دردسر است! سیستم حمل و نقل ، به هر سوراخ سنبه ای که فکرش را بکنید، پایش را گذاشته است. چهار خط متروی سبز، آبی، زرد و قرمز بسیاری از نقاط شهر را پوشش می دهند. خطوط اتوبوس و ترامواها هم دسترسی به کلیه نقاط دیدنی شهر را میسر کرده اند.
از همان اول مسیر، این کارت متروی NAVEGANTE را به قیمت 50 سنت بخرید و بعد به مقدار دلخواه آن را شارژ کنید. قیمت بلیط تک سفره در لیسبون که می تواند در مترو، اتوبوس یا خطوط تراموا به مدت یک ساعت استفاده شود، 2.5 یورو است که با این کارت، قیمتش 1.7 یورو می شود. بچه های زیر چهار سال مجانی هستند. ما برای پسر پنج ساله مان هم، هزینه بلیط ندادیم. خود کنترل کننده های مترو گفتند که لازم نیست! هزینه حمل و نقل ما در پنج روز کامل نفری 20 یورو شد که با آن 80% شهر لیسبون را دیدیم. مسیر بازگشت از هتل به فرودگاه را هم خیلی راحت و با مترو آمدیم. با ورود به مترو، اتوبوس ویا تراموا، همین کارت را روی دستگاه ورودی بزنید، اتوماتیک مبلغ از آن حذف می شود.
تجربه شماره چهار: در لیسبون ماشین کرایه نکنید! به تاکسی هم نیازی نیست، مگر در شرایط خاص! از سیستم حمل ونقل عمومیِ خلوت، سریع و تمیز آن استفاده کنید.
بازدید از دیدنی های شهر در یک سفر پنج روزه
لیسبون شهر تاریخ، غذاهای خوشمزه، مردم خونگرم، پیاده روی و موسیقی است! ما پنج روز حضورمان را اینطور برنامه ریزی کردیم!
روز اول
ما شب ساعت 12 رسیدیم. وسایل مان را باز کردیم و از مسئول هتل، نقشه دیدنی های شهر، مسیر ایستگاه مترو، امکانات تورهای آماده و فواصل شهری را پرسیدیم. هتل ما به ایستگاه مترو نزدیک بود و تا مرکز شهر، فقط دوایستگاه فاصله داشت. روز را با دیدار از میدان کمرسیو، دروازه ورودی و خیابان های محله چیادا شروع کردیم که همه منتهی به رود ناقوس می شوند. می شود در میدان نشست و از ویوی زیبای آن به رودخانه و نسیم خنک و برنامه های بامزه ای که درآن اجرا می کنند، بهره برد. خیابان های زیبای این محله، پس از خروج از ایستگاه مترو- ایستگاه باکسیا-چیادا (خط آبی)، اولین چیزی است که هوش از سر آدم می پراند. خیابان های باریک، هر دوسمت مغازه های زیبا با صنایع دستی پرتغال و منتهی به رودخانه! معماری شهری بسیار جالبی است. آدم می تواند ساعتها راه برود و لذت ببرد. وجود رستوران ها و آدم های شاداین محله را بسیار زیبا می کنند.
بعد از آن پیاده راهی قلعه جورج مقدس شدیم. این قلعه را با اسامی متفاوت زیادی در وبسایت ها معرفی کرده اند اما راحت ترین اسم برای ما ایرانی ها، همین جورج مقدر است. مسیر از میدان کمرسیو به قلعه، روی نقشه طولانی تر به نظر می رسید، ولی اینقدر این مسیر زیباست و جاهای دیدنی دارد، که آدم متوجه نمی شود چطور به قلعه می رسد. در همین مسیر کلیسای جامع لیسبون، که به نام SE شناخته می شود، را هم می بینید و می توانید داخلش بروید و مجانی بازدید کنید.
بهترین مسیرهای دسترسی بدون پیاده روی هم تراموای خط 28E , 12E هستند که اصلا مهم نیست در کدام ایستگاه سوار می شوید. در روزهای بعدی سفر، ایستگاه اول و آخرش را می فهمید. اما در روز اول، فقط برای اینکه حال و هوای شهر را متوجه شوید، به محض دیدن این ترامواها سوارشان شوید! جای بدی نمی برندتان! مسیر انتهایی از یک سمت، قلعه جورج مقدس و از سمت دیگر محله چیادا باکسیا است! که بهر حال باید دیده شوند. پس بیخیال سوارشان بشوید و لذت دنیا را ببرید! در روزهای بعدی می توانید هدفمندتر سوار این خطوط بشوید.
توک توک ها هم در کل شهر آماده گردندان مسافران هستند و در کل 8 نفر را می توانند ببرند. معمولا قیمت شان برای یک ساعتونیم 80 یورو، است. ما سوار نشدیم!
قلعه جورج مقدس، دیدنی ترین جای لیسبون است. وقتی ما رسیدیم، صف بسیار درازی برای ورود به قلعه وجود داشت! صفی که 2 ساعت طول می کشید. ما همان جا ایستادیم و بلیط ورودی را آنلاین خریدیم و بدون صف، وارد شدیم! همه می توانستند اینکار را بکنند! نمی دانم چرا نمی کردند و در این صف طولانی خرید بلیط از گیشه ایستاده بودند. ورودی این قلعه 15 یورو است! جای زیبایی است، همه کیف می کنند. ویوی بسیار زیبایی روی شهر و رودخانه و اقیانوس اطلس می دهد و در کل زیباست! اما نه به اندازه نفری 15 یورو!! برای من 8 یورو می ارزید! ولی خوب من تعیین کننده قیمت نبودم :))
تجربه شماره پنج: در نقشه های شهری و وبسایت ها، زیاد درباره محل آلفاماو چیاداد و بایرو آلتو نوشته اند که کمی گیج کننده است! گرچه روی نقشه و در کلام اینها جدا از هم هستند، اما وقتی پیاده روی را شروع می کنی، بی اینکه متوجه مرز بین این محله ها بشوی، می بینی که در تمام اینها راه رفته ای بی اینکه خودت بدانی. پس درگیر اسامی و سختی شان در وبسایت ها نشوید.
تجربه شماره شش: اگر تراموای 28E را در هر ایستگاهی و با هر سمتی (مقصدی) دیدید و جای خالی داشت، بپرید بالا و سوارش بشوید! شما را جاهای خوب خوب می برند! تمام سربالایی سرازیری های جالب خیابان ها را می توانید با اینها طی کنید و لذت شهر را ببرید. با همان کارت متروی تان، می توانید سوار این ترامواها هم بشوید.
تجربه شماره هفت: بلیط های ورودی جاهای دیدنی را آنلاین بخرید (اگر امکانش را دارید!)
روز دوم:
سمت صبح را به دیدار از مجموعه قلعه بِلِم و قلعه ژرونیموس گذراندیم (ما وارد صومعه ژرونیموس نشدیم). روز دوم هوای متغیر بهار کمی کار دستمان داد! در فاصله زمانی سه ساعت، چهار بار باران تند اقیانوسی شروع شد، ده دقیقه با باد شدید بارید و آفتاب شد! این اتفاق چهار بار رخ داد! قلعه بلم از دیدنی های بسیار زیبای لیسبون است. باغ دورش، مجمعه یادبود اکتشافات و پیاده روی کنار رود ناقوس و لذت بردن از موسیقی و رستوران های ساحلی، نوشیدنی ها و ساندویچ ها، و بشقاب های گریل، لحظات بسیار نابی برای مسافرها می سازد.
به هتل برگشتیم. بعد از استراحتی کوتاه، دوباره وارد مرکز شهر شدیم، تا شهر را در غروب و شب هم ببینیم. آن شب میدان روسو، آسانسور سانتا یوستا، PINK STREET و میدان کمرسیو و دروازه ورودی را در شب دیدیم و شام را در رستورانی در همان خیابان خوردیم.
تجربه شماره هشت: همراه داشتن کاپشن های سبک ضدآب کلاه دارمخصوص بهار، برای سفر لیسبون بسیار ضروری است! به خاطر وزش باد، چترخیلی جاها کاربرد ندارد.
روز سوم
یکی از به یاد ماندنی ترین روزهای این سفر همین روز سوم بود. همه چیزش بهتر از پیش بینی ما بود. هم آب و هوا، هم زیبایی، هم راحتی رفت و آمد!
سمت صبح راهی مجموعه دیدنی مسیح پادشاه (Cristo Rei) شدیم. این مجسمه، که در هیأت مسیح با آغوش باز است وشنانه برکت و نعمت در شهر است. این مجسمه را پس از زلزله مهیب لیسبون در سال 1755 منجر به خرابی بسیار وسیع در شهر شد، ساختند تا از شهر در برابر بلایای طبیعی محافظت کند. باغ و مجموعه دور این مجسمه و ویوی بی نظیرش به پل 25 آپریل، امکان عکس برداری های بسیار زیبا به شما می دهد! یکی از مجموعه هایی است که دیدارش را اصلا نباید از دست بدهید. دسترسی به این محل با اتوبوس 753 یا خیلی خطوط دیگر، بسیار راحت است. در طول مسیر، ما از روی پل زیبای 25 آپریل هم رد شدیم که تجربه بسیار نابی بود. با سه یورو می توانید
عصر ان روز، راهی مجموعه Oceanarium (بزرگترین آکواریوم اقیانوسی در اروپا) و تله کابین لیسبون شدیم. این مجموعه از شهر، برای من زیباترین مجموعخ شهر بود. تله کابین لیسبون، با ورودی نفری 9 یورو، واقعا به سوارشدنش می ارزید. این مجموعه بعلاوه هتل واسکودوگاما و پل واسکودوگاما به مناسب پانصدمین سال ورود پرتغال به هند توسط واسکادوگاما افتتاح شد و یکی از بخش های زیبا و مدرن شهر است. ویوی این تله کابین، مسیرهای پیاده روی دورش، مجسمه ها و باغها و دیدن پل بسیار طولانی واسکودوگاما، واقعا بازدید کنندگان را شیفته و مسحور می کند. دیدن اکواریوم بین یک ساعت و نیم تا سه ساعت وقت لازم دارد که باید در برنامه ریزی در نظر بگیرید. رستوران های ساحلی کنار رودخانه هم امکان چشیدن هر نوع غذا با هر سلیقه ای را فراهم می کنند.
تجربه شماره نه: برای دیدار از مجموعه تله کابین و آکواریوم، وقت کافی در نظر بگیرید. جا برای لذت بردن و تفریحی راحت، مخصوصا برای خانواده های بچه دار را دارد. ما به دلیل خستگی برنامه صبح، به خصوص خستگی پسرم، نتوانستیم از همه امکاناتش بهره ببریم. اما شما ببرید!
روز چهارم، به یادماندنی ترین و خاص ترین روز سفر





یک پاسخ