به بهانه خوانشِ نمایشنامه‌های دشمن مردم، عروسکخانه و هدا گابلر اثر هنریک ایبسن

چقدر نمایشنامه خواندن را دوست دارم. انگار این کار را برای من خلق کرده اند. ترکیبی از گفتگو و تصویر و منی که در تصویرسازی در ذهنم عالی‌ام و البته عاشق گفت‌و‌گو!

این روزها انگار در سرزمینی دیگر زندگی می کنم. در ذهن هنریک ایبسن در حدود سالهای ۱۹۰۰! انگار در فضای زندگی آن روزهای نروژم و دائما به هنریک ایبسنی فکر می کنم که با در نظر گرفتن شرایط اجتماعی و سیاسی زمانه‌اش، چقدر ظریف و درست اینهمه شخصیتِ اثرگذار به دنیای ما هدیه داده است. شخصیت هایی که هنوز بعد از حدود صدسال بسیار قابل درک اند و چنان اثرگذار که آدم ناخودآگاه به آنها و تصمیم‌هایی که گرفته‌اند، فکر می کند.

با نورا و هلمرِ نمایشنامه‌ی “عروسکخانه” بیشتر از همه حسِ نزدیکی کردم. قصه‌ی زوجی که به قول آقای مجتبی شکوری، رابطه شان را با گسست و احتمالا بعدش گفت‌و‌گو قرار است عمیق سازی کنند. بعد از گسست را، نویسنده ننوشته است ولی ذهن تصویرسازِ من، بقیه‌اش را خودبه‌خودساخته و دیده است! در نمایشنامه، ما در جریانِ روزهای زیبا، فریبنده‌ و آغازین رابطه و تلاش‌های مخفیانه نورا برای حفظ زندگی و عشقش قرار می گیریم. روزهایی که شبیهِ تصویرِ بیرونی زندگی بسیار از ماهاست. بسیار زیبا و دلنواز، اما نه لزوما قابل تکیه و اطمینان در بحران‌های احتمالی. درون رابطه زناشویی هریک از ما، انگار گسلی پنهان وجود داشته باشد که با یک اتفاق، ممکن است فعال و به‌ناگاه زلزله‌ای در رابطه ایجاد کند. دقیقا این نقطه از زندگی است که شدیدا نیازمند بلوغ روانی و فکری زوج در گذر از این پیچ خطرناک و بازسازی و عمیق سازی دوباره رابطه شان است. خواندن نمایشنامه‌ی عروسکخانه (khaneye arusak) را به تمامی زوج‌ها توصیه می کنم. یک نمایش سه‌پرده ای که حقایق ارزشمندی را در مورد یک زندگی مشترک و اثرِ عمقِ رابطه‌ی عاطفی بر حفظِ زندگی نشان می دهد.

دکتر برگمانِ نمایشنامه‌ی “دشمنِ‌مردم” را هم عجیب دوست داشتم. خدایا که چقدر این سه هفته تحت تاثیر تفکر، بینش و قلمِ ایبسن قرار گرفته ام. دکتر برگمان، برادر و همسرش به شخصیت هایی به یادماندنی در ذهنم تبدیل شده اند. دکتر برگمانی که در راه هدف، اخلاق و کارِ درست، از خیلی چیزها می گذرد… زندگی اش کن‌فیکون می شود، تنهاییِ انتخابی را برمی‌گزیند اما از راهِ درست پا پس‌ نمی‌کشد. سیر تحول برگمان و ایستادگی اش، محال است از ذهنم پاک شود. می شود مفهوم تنهایی به شکل مدرن، مفید و بسیار زیبایش را در این نمایشنامه (دشمن مردم) به طرزی ظریف و شکفت انگیز فهمید.

… و درآخر این هَداگابلر، دختر دردانه ژنرال گابلر، شخصیت عجیبی که به قلمِ ایبسن در نمایشنامه ای با همین عنوان “هداگابلر” خلق شده است (heda gabler). رفتارها و حرکت‌های این زنِ باهوش، جسور، قدرت‌طلب، تندرو، حسود، سنت‌ستیز و آزاد انقدر برایم باشکوه بود که نمی خواستم پایانِ نمایشنامه را اینچنین ببینم. این نمایشنامه را بر خلافِ دو تای دیگر، دوبار خواندم تا از یک بار از نگاه عادی و یک بار با بینشِ اگزیستانسیالیسم آن را بخوانم.

شاید بشود باورِ بنیادین و پایه ای نمایشنامه هدا گابلر را در این جمله خلاصه کرد که:

انسان، آزاد به دنیا آمده و آزادی درونِ انسانهاست و مرگ تنها چیزی است که نمی‌شود آزادی‌اش را از انسان گرفت.

لینک پی دی اف نمایشنامه ها در متن وجود دارد. با کلیک روی نام هریک از نمایشنامه ها، که به رنگ بنفش مشخص شده است، می توانید نمایشنامه را بخوانید.

 

تابان منتظر

دی ماه 1403

 

به اشتراک بگذارید

عضویت در خبرنامه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پست های مرتبط