خدایا، به خاطر شادی های کوچک اما عمیقی که به من هدیه می دهی، ممنونم!

باز ماه شهریور شد و من حال غریبی ام!

چقدر خوبه که وبسایت دارم! چقدر خوبه که خودم رو دارم! شاید باور نکنید، اما از وقتی که وبسایت دارم، بیشتر حس می کنم که خودم رو دارم. این وبسایت به دخترِ نداشته من تبدیل شده! انگار حالا یک پسر دارم و یک دختر به نام تابان! من با کلمات نفس می کشم! امسال در دفتر اهدافم داشتن وبسایت را نوشته بودم، اما نه به این زودی! می خواستم سال بعد عملی اش کنم! اما از آن جایی که هر اتفاقی زمانی دارد، گویا زمان داشتن وبسایت هم الان بود! تابستان 99! هر آرزویی یک وسیله نیاز دارد! خداوند سعید قائدی را فرستاد تا وسیله ای شود تا من را به آرزویم برساند! خیلی راحت! بی دردسر، بی فکرو بی درد و خونریزی!! او فقط وبسایت را طراحی نکرد، بلکه حمایت همه جانبه کرد تا من کمالگرایی ام را کنار بگذارم، وارد گود شوم و فقط بنویسم! فارغ از هر نگرانی دیگری! مهمترین ویژگی اش که خوشحالم کرد، اعتمادی بود که به منی که نمی شناخت کرد تا وبسایت به هر نحوی، فقط بالا برود! یادم می آید هر روز سوال داشتم، سوالهایی که از نگرانی ام تغذیه می شدند و جواب او هم به تمام سوال های من “بله! می شود” بود!! و حالا می بینم که انگار: “بله! واقعا شد!”

امروز روز خاصی برام بود! همه کسانی که وبسایت دارند شاید تجربه اش کرده باشند. اما من امروز برای اولین بار، کامنت زیر یک پست دریافت کردم و این خیلی برایم لذتبخش بود. حس عجیبی داشت! یک کامنت از کسی که خیلی دوستش دارم ! کامنتش مثل یک قهوه سر صبح سرحالم کرد، از روی تخت بلندم کرد تا بر رخوت سر صبح غلبه کنم وحس کنم شاید برای کسی در این دنیا مهم هستم  و باید رسالتم رو در زندگی انجام بدم.

مدتهای مدیدی، هر کس کلمه “رسالت زندگی” رو می گفت، من می ترسیدم! دلم می خواست رسالت داشته باشم، اما نمی دونستم این رسالت چیه، غرب به شرقه، یا شرق به غرب!!!!!! اما حالا حس خوبی دارم! حس می کنم رسالت من شناخت خودم و کشف نقشه ذهنی و شخصیتیمه! کشف این نقشه پیچیده، کمک می کنه که با آدمهای بیشتری ارتباط برقرار کنم و اونها رو هم با نقشه شون آشنا کنم. کشف نقشه من، به صورت اتوماتیک خیلی نقشه های دیگر رو هم رمزگشایی می کنه! چون من علاوه بر کشف خودم، کد های نقشه رو هم همینجا با زبان ساده می نویسم! همین نوشته ها اینجا، شاید بتونه کمک کنه تا وجود کسی برای خودش رمزگشایی بشه و حالش با خودش بهتر بشه! و همه این حس های خوب رو فقط یک کامنت به من هدیه داد! دلم می خواد اینجا از مریم درانی عزیز که با کامنت زیباش، حال امروز من رو خوب کرد، دوباره تشکر کنم.

قرار نیست این پست، پیچیده و طولانی باشه!

فقط اومدم بگم که این روزها، هدف اصلی من “پیدا کردن ارزش های اصلی زندگیمه”.  اگر تا حالا بهش فکر نکردین، خواهش می کنم فکر کنید! این در راستای همون انجام رسالت زندگیمه!  من هرچی رو که یاد بگیرم، در قسمت توسعه فردی حتما براتون می نویسم! این “ارزش”، خیلی خیلی کلمه مهم و عمیقیه! کار یک شب و دو شب نیست! مثلا خود من الان 4 ساله که درگیر پیدا کردنش هستم! اما همچنان برام مبهمه! ولی پیدا کردنش، حتی به صورت مختصر و ناقص، بدجور زندگی آدم رو متحول می کنه و آرامش عجیبی برای آدم می آره. این تلاش برای کشف ارزش های درونی به همون پایه سوم صندلی آرامش من یعنی خودشناسی ربط داره!

در پست های بعدی، بیشتر براتون می نویسم!

اگر دوست دارید، برام کامنت بگذارید! شاید روزی خودتون وبسایت داشتید و کسی براتون کامنت گذاشت و مزه شیرینش رو لمس کردین.

خدایا به خاطر شادی های کوچک اما عمیقی که به من ارزانی می کنی، سپاسگزارم.

 

تابان منتظر

شهریور ماه 99

به اشتراک بگذارید

عضویت در خبرنامه

4 پاسخ

  1. سلام
    چقدر صاف و ساده از حالِ خوبتان نوشتید.
    حال من هم با خواندن این نوشته ها عااالی شد.
    موفقیت همراهتان♥️

    1. عزیزم، شکوه عزیز، مرسی که مطلب رو خوندی و بازخورد دادی، چقدر خوشحالم کرد کامنت زیبات. ممنون از حضور صمیمانه و گرمابخشت/

  2. سلام خیلی ممنون از شما خیلی خوشحال ام که در میسر توسعه و رشد فردی شما را همراهی میکنم

    1. شما نقش بسیار مهمی در این زمینه داشتید. واقعا از همه الطافتون ممنون. حرفهای اصلی رو در پست زدم خدمتتون 🙂

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پست های مرتبط