مقدمه
خودآگاهی از توانایی های خاص بشر است و به معنی:
توانایی اندیشیدن به فرآیند اندیشه خودمان می باشد؛ یعنی تواناییِ فاصله گرفتن از خود و خود را جدا از ایده ها، کارها و اندیشه ها دیدن.
این ویژگی، یک ویژگی خاص بشری است و به همین دلیل است که انسان می تواند تجربه های خود و دیگران را ارزیابی و از آنها بیاموزد. عادت های جدید ایجاد کند، آنها را بشکند و خودرا تغییر دهد. در واقع مادامی که در نظر نگیریم چگونه خودمان (و دیگران) را می بینیم، نخواهیم توانست دریابیم که دیگران چگونه خودشان و جهانشان را می بینند و احساس می کنند. ما ناآگاهانه نیت های خود را به رفتار آنها فرا می افکنیم در حالیکه فکر می کنیم داریم درست فکر می کنیم و خود را واقع بین می خوانیم.
اگر تنها نگرشی که نسبت به خودمان داریم، ناشی از انعکاس اجتماع اطراف مان باشد، یعنی ناشی از عقاید و بینش ها و برداشت های افراد پیرامون مان، آن وقت بینشی که از خودمان داریم، همچون انعکاسِ آینه های معیوب و شکسته خواهد بود! نمونه هایی از باورهایی که در اثر دید دیگران، در ما شکل گرفته اند:
- چرا هیچوقت سر وقت نمی رسی؟
- تو هوش کافی نداری!
- تو بی دقتی!
- تو چرا شلخته ای؟
- تو زیادی ساده هستی!
- و …
این جملات و خیلی جمله های دیگر که روزانه بارها و بارها آنها را از عزیزانمان می شنویم، بیش از آنکه واقعیت باشند، فرافکنی هستند. فرافکنیِ نگرانی ها و ضعف های همان افرادی که این حرفها را می زنند، نه بازتابِ دقیق آنچه که ما هستیم.
اعتقاد درونی به جبر: عامل اصلی بازدارنده عامل بودن
یک نگرش رایج اجتماعی این است که رفتارهای ما، عمدتا در اثر شرطی شدن و نوعی جبر شکل گرفته است و ما تسلط و کنترلی بر آنها نداریم. در این نگرش، سه نوع جبر توصیف شده است:
- جبر ژنتیکی: یعنی آنچه که ما امروز هستیم، حاصل اجداد و ژن هایی است که از آنها به ما به ارث رسیده است (Genetic determination).
- جبر روانی: آنچه که امروز هستیم حاصل تربیت والدین ماست. حاصل ترکیب تجربه های درونی و تربیت والدین (Psychic determination)
- جبر محیطی: آنچه که امروز هتسیم حاصل کاری است که رئیسِ ما، همسر ما، همسایه ما، کشور ما، فرهنگ ما ماو … با تو کرده است (Environmental determination).
هرسه این جبرها براساسِ نظریه محرک/ واکنش هستند که در نتیجه مطالعات و آزمایش های پاولوف ایجاد شده اند. آرمان اصلی این نظریه این است که اثبات کند که ما شرطی شده ایم تا به محرک های مشخص بیرونی، به روشی مشخص و از پیش تعیین شده، واکنش نشان بدهیم.
توصیف عامل بودن (Proactivity)
برای عامل بودن، مهم این است که قبول کنیم که رفتار ما نتیجه تصمیم های ماست نه زائیده شرایط ما!
عامل بودن، یعنی مسئولیت پذیری و مسئولیت پذیری یعنی قابلیت پاسخگویی ، یعنی توانایی انتخاب پاسخ تان به محرک های بیرونی
افراد عامل دارای مسئولیت پذیری و قابلیت پاسخگویی هستند.
آنها موقعیت ها، اوضاع، شرایط و شرطی شدن را دلایل رفتارهای خود نمی دانند. رفتارهای آنها حاصل “انتخاب آگاهانه” خودشان و مبتنی بر ارزش هاست. نه ثمره اوضاع و شرایط شان که مبتنی بر احساس است. به شکل زیر دقت کنید! محرک های بیرونی به طورِ مستقیم، منجر به واکنش های سریع و مبتنی بر احساس نمی شوند. بلکه فردِ عامل، به وسیله خودآگاهی، تخیل، وجدان و اراده مستقل نسبت به محرک بیرونی واکنشی آگاهانه و از روی بینش می دهد.
چند نکته کاربردی:
ما ذاتا عامل هستیم. پس اگر زندگی مان تبدیل به یک زندگی واکنشی نسبت به اوضاع و شرایط مان شده است، به این دلیل است که آگاهانه یا ناخودآگاه تصمیم گرفته ایم (انتخاب کرده ایم) که آن امور مارا کنترل کنند و در اختیارِ خود بگیرند.
افراد واکنشی اغلب تحت تأثیر محیط فیزیکی خود قرار می گیرند. اگر هوا خوب باشد، حالشان خوب می شود، اگر هوا خوب نباشد، بر احوال و طرز کارشان تأثیر می گذارد. انسانهای عامل، حال و هوای وجودشان را با خودشان حمل می کنند. معطوف به ارزشها هستند و اگر ارزش آنها تولید محصول عالی یا انجام دادن کاری به نحو شایسته باشد، دیگر ربطی به این نخواهد داشت که هوا چگونه است. افراد واکنشی تحت تأثیر محیط اجتماعی یا به اصطلاح “هوای اجتماعی” قرار می گیرند. اگر مردم با آنها خوب رفتار کنند، حالشان خوب می شود و اگر خوب رفتار نکنند، حالت تدافعی به خود می گیرند.
افراد عامل معطوف به ارزش هایی هستند که به دقت درباره آنها اندیشیده اند، آنها را انتخاب و “درونی” کرده اند. آنها تحت تأثیر محرک های بیرونی اعم از فیزیکی، اجتماعی و روانی قرار می گیرند، اما واکنش آنها نسبت به محرک ها، آگاهانه یا ناآگاهانه، واکنشی مبتنی بر ارزش است، نه مبتنی برا احساس.
النور روزولت: هیچکس بدون تمایل خودتان، نمی تواند شمارا بیازارد.
گاندی: اگر خودمان، احترام خودمان را به کسی ندهیم، احدی نمی توند آن را از ما بگیرد.
بی نام اما مفید: آنچه امروز هستم، به دلیل انتخاب های من است و اکنون به روش دیگری انتخاب می کنم.
و نکته آخر اینکه:
هیچ چیز برای انسان تأثیرگذار تر از این نیست که انسان دیگری را ببیند که از رنج فراتر رفته است، از موفقیت ها فراتر رفته و مظهرِ ارزشی است که به زندگی اش اصالت و تعالی بخشیده است.
پی نوشت: این مطلب در ادامه خلاصه های مفید کتاب هفت عادت مردمان موثر تهیه شده است و همچنان ادامه دارد. مطلب بالا مقدمه ای بود برای شروع عادت بسیار پر اهیمت “عامل بودن” که عادت شماره یک این کتاب ارزشمند است. اگر مطلب را دوست داشتید، لطفا با دیگران هم به اشتراک بگذارید و نظرهای خودتان را برایم بنویسید.
اگر به این مطلب علاقمند شدید، سایر قسمت های مربوط به این کتاب را می توانید از طریق لینک های زیر بخوانید:
(1) چطور کتاب هفت عادت مردمان مؤثر را می خوانم؟
(2)هفت عادت مردمان مؤثر- عامل بودن
(3) هفت عادت مردمان مؤثر- نقشه کلی کتاب
(4) تعادل بین تولید و قابلیت تولید
تابان منتظر
آبان نود و نه





6 پاسخ
انقدر شرطی شدم که تک تک سلول هام یکایک این کلمات رو انکار میکنن!