مقدمه
چند وقتی است که بیشتر به حرف های خودم و همچنین اطرافیانم دقت می کنم. به رفتارهای مان هم همینطور! در این واکاوی ها به جمله عجیبی برخوردم! “از فلان چیز، یا فلان کس، یا فلان اتفاق خیلی لجم گرفت!”
لج یک کلمه بسیار کلی است! یک ظرفِ دربسته و یک راهِ فرار برای نپرداختن به اتفاق و احساسی که زیرِ لج، درست مثل یک مسیر آب زیرزمینی در جریان است! اما اگر کمی به این لج عمیق تر نگاه کنیم، یا سعی کنیم آن را بیشتر بشناسیم، عمدتا به حسِ عمیق تر و ریشه ای تری برخورد می کنیم به نام غبطه و یا حسادت! من اینجا اصلا قصد ندارم فرق بین غبطه و حسادت و منفی یا مثبت بودن هریک را بررسی کنم! اینجا صفحه خودشناسی است! و این یعنی کسی که دارد این نوشته را می خواند، احتمالا قدرت و شهامت رویارویی با خودش را داشته و حالا هم دنبال بازی با کلمات نیست! دنبال دیدن واقعیت عمیق تر و اندیشیدن چاره برای آن است! پس من از اینجا به بعد، غبطه و حسادت را جدا نمی کنم. ما داریم در مورد حسی صحبت می کنیم که تقریبا تمام ما حداقل یک بار در زندگی (به نظر من حداقل ده بار در ماه) آن را چشیده ایم! چیزی را می خواهیم که دیگری دارد و ما احتمالا نداریم و یا کمترش را داریم ولی در درون مان خود را لایق چیز بهتر می دانستیم، حال آنکه چیز بهتر در کفِ ما نیست و در کفِ آن دیگری است!
آیا می شود اصلا حسادت نکرد؟
به نظرِ من خیر! ولی می شود حسادت را شناخت، بیشتر نگاهش کرد و درکش کرد! بعد معجزه ی آگاهی شروع می شود! از اینجا به بعدش کنترل حسادت اتوماتیک اتفاق می افتد و این هدفِ من از نوشتن این پست است.
می شود قبول کرد که تقریبا تمام آدمها در زندگی شان حس حسادت را درک می کنند اما یا آن را قبول ندارند و یا در خلوتِ خود آن را قبول دارند، ولی جلوی دیگران آن را کتمان می کنند و بدتر آنکه با نشان دادن رفتارهای برعکس، به شدت سعی در پنهان کردن این حس دارند.
به نظر من حسادت، یکی از منطقی ترین حس های دنیاست! چرا؟! چون شما اگر یک کودک شش ماهه را هم ببینید، حسادت می کند. اسباب بازی بهتر را می خواهد، عشق مادرش را فقط برای خودش می خواهد، به خواهر یا برادر تازه به دنیا آمده حسادت می کند… پس چرا این واقعی ترین و عمیق ترین احساس، در بلوغ و بزرگسالی اینقدر پنهان می شود و دیگر سرو کله اش به وضوح مشخص نمی شود؟
واکاوی برخورد با احساس حسادت در فرهنگ ما
چرا حسادت در اکثر موارد جایش را به خشم پنهان، شرم، اندوه، رفتارهای ضد و نقیض و ترک کردن های یک شبه و بی دلیل می دهد؟
جواب واضح است! در جامعه ما حسادت یکی از زشت ترین حس ها تلقی می شود! من فکر می کنم در میان رفتارهای بد، حسادت، پس از خیانت، دزدی، و دروغ، مقام چهارم را به خودش اختصاص داده است! آیا خودِ شما بارها نشنیده اید، که کسی تعریف می کند که “با فلانی به هم زدم! چون خیلی حسود بود!!” یا مثلا “خط قرمز من در رابطه، حسادته!” یا اینکه “من هر آدمی رو می تونم تحمل کنم، جز آدم حسود رو!!”
خب نتیجه چه می شود؟ ما آدمهای تأئید طلب که به اجتماع نیاز داریم، از ترس اینکه یک روزی این قضاوت های ویرانگر در مورد خودمان اتفاق بیفتد، خیلی ناخودآگاه و یا شاید خودآگاه، حسادت را زاده نشده، با تیر غیب می زنیم و نمی گذاریم دیگران و حتی خودمان متوجه متولد شدن این حس شویم! و از آنجا که احساسات از بین نمی روند، بلکه از حالتی به حالت دیگر تبدیل می شوند، حسادت هم تغییر شکل می دهد و به شکل خشم، اندوه، افسردگی، بی حوصلگی، رفتارهای نمایشی و خستگی مفرط خودش را نشان می دهد.
سوال مهم: آیا خودِ ما، همین خودِ ما که به دیگران برچسب حسود می زنیم و طردشان می کنیم، تا حالا در هیچ موقعیتی حسادت نکرده ایم؟
سوال مهم تر (گامی مهم برای رویارویی، شناخت و کنترل حسادت)
یک راهکار برای شناخت و کنترلِ بهتر حسادت این است که یک سوال دیگر، که اتفاقا سوال مهمتری هم هست، را مطرح کنیم:
آیا موقعیت ها یا آدمهایی وجود دارند که در آنها و به آنها اصلا دچار حسادت نشویم؟
ما به چه کسانی حسادت نمی کنیم؟
من در اینجا لیست آدمها یا موقعیت هایی که دچار حسادت نمی شوم را نوشته ام! شما هم می توانید با ایده گرفتن از این لیست، برای خودتان لیستی تهیه کنید. دلیل کاربرد و اهمیت این لیست در پایان مشخص می شود! عجله نکنید:
- به کسانی که بسیار دوست شان دارم و با تمام وجود برای موفقیت و شادکامی شان زحمت کشیده ام.
- به کسانی که شاهدِ تلاش، زحمت و کوشش آنها بوده ام. در جریانِ بالا و پائین شدنِ زندگی شان بوده ام، قصه زندگی شان را می دانم و در نتیجه دیدنِ موفقیت و دستاوردهای آنها برایم بسیار عادلانه و منصفانه به نظر می رسد.
- کسانی که در شاخه یا حوضه ای فعالیت می کنند و موفق می شوند که حوزه یا شاخه مورد علاقه یا مورد تلاش من نیست! راحت از کنار موفقیت شان عبور می کنم چراکه در گیر هیچ نوع مقایسه ای “نمی توانم” که بشوم :)!!
- کسانی که مرا در شادی و موفقیت خود سهیم می کنند. کسانی که با کمک رسانی و یاددادنِ آنچه یاد گرفته اند، راه را برای موفقیت من و دیگران هم تسهیل می کنند.
- کسانی که همفاز و هم مسیر من نیستند! یا خیلی خیلی از من جلوترند، یا خیلی خیلی عقب تر، یا خیلی خیلی دور … ما معمولا به آدم هایی که آنها را همفاز، هم مدار یا شبیه به خود می بینیم، حسادت می کنیم. هر جا مقایسه ای هست، امکان بالقوه حسادت هم هست.
- به کسانی که در دوران های سخت زندگی ام، همدلانه کنارمان بوده اند. آنها که با کلام، رفتار و قضاوت های غیرمنصفانه شان مرا نرنجانده اند. کسانی که من آنها را همرزم، رفیق و همدل می دانم و نه “رقیبِ آشکار” و یا “رقیب مخفی (رقیبِ لباس شخصی 🙂 )
- به کسانی که با آنها سابقه عاطفی یا خاطره کودکی ندارم. به این گروه اگر حسادتی هم کنم، بسیار گذراست و خیلی زود تمام می شود! چون وجودم در هیچ جایی به وجودِ آنها گره نخورده است!
وقتی احساس حسادت کردیم، چه کنیم؟
به طور کلی هر احساسی، از جمله احساس حسادت، وقتی شناسایی می شود و مورد پذیرش قرار می گیرد، به طرز عجیبی آرام شده و تحت کنترل ما قرار می گیرد. این راز اهلی کردنِ تمام احساسات منفی ماست. در نتیجه شناسایی موقعیت یا آدم هایی که ما روی آنها حساس و آسیب پذیریم، خودش مهمترین گام است. من برای کنترل حس حسادتم، سه گام عملی انجام می دهم. شاید برای شما هم کاربردی باشد. اگر دوست داشتید برایم نظرتان را بنویسید!
گام اول
اولین و مهمترین مسأله این است که بدانیم این حس بسیار طبیعی و حتی واقع بینانه است! اگر هر آدمی با خودش و با شما صادق باشد و دررابطه امنی با شما باشد، حتما به شما خواهد گفت که در بسیاری از موقعیت ها دچار حسادت شده و انقدر شرم و خجالت داشته که حتی حاضر نشده این حسادت را قبول کند و آن را تبدیل به نشخوار ذهنی، خودسرزنش گری، خشم، غم، کشیدن سیگار و خوردن الکل کرده است.
گام دوم
با احساس مان خیلی راحت روبه رو شویم، آن را جایی بنویسیم و اگر امکانش را داریم، آن را به آدم امنی بروز دهیم. فقط رویارویی با یک احساس و نگاه کردن به آن است که می تواند منجر به آرام شدن آن احساس و کاهش دامنه اش شود. در این حالت آن احساس دست از فریاد کشیدن در مغزِ ما خواهد برداشت. این فاز ممکن است از نیم روز تا سه روز طول بکشد. نشانه ی پایان این فاز، بیدار شدن تفکر منطقی ماست.
گام سوم
منطق ما انسانها، عجیب ترین و کاراترین ابزار ماست. چوب جادوی ما همین منطق ماست. پس حالا وقتش رسیده که یک سری راهکار منطقی را امتحان کنیم:
- مقایسه خودمان با خودمان – از مقایسه واقعیت زندگی مان با ویترین زندگی دیگران دست برداریم.
- موقعیت یا آدمی که داریم به آن حسادت می کنیم را شناسایی کنیم. آیا جزء آن هفت دسته ای هست که ما به آنها حسادت نمی کنیم؟ اگر هست که کمی خودمان را جمع کنیم و بیخیال حسادت مان بشویم! منطقی نیست! اگر جزء لیست مان نیست، به جای خودسرزنش گری و دعوا با خودمان به خودمان حق بدهیم! چون اینجا حسادت یک امر طبیعی است و معمولا بقیه آدمها هم اگر جای ما باشند، همین حس را می کنند. ما هم پیغمبر نیستیم! دست از نکوهش و تربیت خودمان برداریم!
- وقتی حسادت می کنیم، معمولا آرزویی نرسیده یا حسرتی پنهان درون ما فعال شده است و ما یا از آن بی خبریم یا آن را نادیده گرفته ایم. آرزوی نرسیده یا حسرت مان را به صورت واضح تکرار و برای خودمان یادداشت کنیم و به خودمان بلند بگوییم: “اگر راهی برای جبران گذشته و رسیدن به خواسته ام هست، تمام تلاشم را برای رسیدن به آرزویم می کنم!” و اگر راهی برای جبران یا رسیدن به آن آرزو نیست، خود را می بخشم، موقعیت را می بپذیرم و برای آدم مقابل آرزوی خوشبختی می کنم.
- چنانچه راهی برای رسیدن به آرزوی مان هست، آن را به صورت واضح روی کاغذ بنویسیم. قدم بسیار مهم این است که آرزو را به شکل هدف در بیاوریم و برای رسیدن به آن هدف برنامه ریزی کنیم. یک برنامه ریزی واقع بینانه!
- لزومی ندارد در مورد احساس مان دروغ بگوییم یا رفتارهای نمایشی از خودمان نشان دهیم که دیگران به حسادت ما پی نبرند! خیلی وقت ها از ترسِ لو رفتن حسادت مان، دروغ می گوییم! چه در بیان احساسات و چه در رفتار و واکنش های مان. این کار تیزی نیشترِ حسادت به جانِ خودمان را بیشتر می کند و زخم عمیق تری در روح ما ایجاد می کند! چیزی نگوییم! ابراز احساسات زیادی نکنیم! همین!
- در اینجا گره ها و فشار درونی ما کم شده است. درون ما سبک شده و حالا حسادت کم کم از درون مان عبور می کند و دنیا برای ما واقع بینانه تر می شود. ما در این مرحله، یا خودمان را بخشیده ایم و یا هدفی برای خودمان انتخاب کرده ایم. در اینجا با هدفگذاری و برگشتن به مسیر زندگیِ خودمان حال مان خوب می شود.
ما از گشت و گذر در جاده زندگی دیگری دست می کشیم، پای مان را در جاده زندگی خودمان می گذاریم و این معنی شفا است.
گام چهارم
مسیر زندگی خود را پربار تر و زیباتر کنیم. حسادت آنقدرها هم که می گویند حس تخریب کننده و بدی نیست اگر درست با آن تا شود. حسادت مثل یک تابلوی راهنما می ماند که دارد تلویحا به ما جاده تغییر را نشان می دهد. تابلویی که دارد به ما می گوید که ما از بخشی از زندگی خود راضی نیستیم.
پس اگر برای این بخش نقشه ای داریم و در حال ساخت است، بیخیالِ این حسادت گذرا! پس فقط باید صبور باشیم تا به هدف برسیم. اگر برای این بخش هنوز هیچ کاری نکرده ایم، پس کمالگرایی و ترس را کنار بگذاریم، ترسِ “دیرشد!” را کنار بگذاریم! غرور و مقایسه را کنار بگذاریم و فقط شروع کنیم!
نتیجه
بهترین روش برای جلوگیری از حسادت این است که حلقه خوبی از دوستان خوب داشته باشیم و مهمتر اینکه خودمان کمتر هیزم برای تولید حسادت در دیگران تولید کنیم. جزء آن هفت گروهی باشیم که نمی شود به آنها حسادت کرد. پس در روابط مان بکوشیم همدل باشیم! به دوستان صمیمی خود اجازه دهیم در روندِ تلاشِ ما قرار بگیرند و از شکست ها، ناکامی ها، تلاش ها و زمین خوردن های ما اطلاع داشته باشند تا بدانند که زندگی فقط برای آنها غیر منصفانه نیست. بگذاریم شاهد تلاش و سختکوشی ما و بلندشدن های مان بعد از هر شکست باشند و در درون شان هم به ما حق بدهند و هم به خودشان.
تابان منتظر
آذر ماه 1403
برای آغاز مسیر خودشناسی، اینجا را کلیک کنید.
برای آگاهی از بارگذاری پست های جدید در وبسایت، کانال تلگرامی اندیشه های زنان را دنبال کنید.
برای شناخت سایر احساسات لینک های زیر را کلیک کنید:
احساس سرخوردگی





آخرین نظرات: