یک جرعه آهستگی

چندوقت پیش، الهه جانم برایم سرسره‌ای ساخت و باهم سُر خوردیم به کانالِ آفتابگردان و سلسله وبینارهای زنانگی و فرزانگی به گویندگیِ بانو مریم معتمدی‌راد!

🔸اینکه چرا الان و در این دوره‌ی زندگی‌ام، فقدان زنانگی را بیش از هر وقتِ دیگری حس می‌کنم بماند برای بعد! اما مهم این است که صدای این فقدان را به کمک بانو معتمدی‌راد شنیدم، جدی‌اش گرفتم و دلم می‌خواهد کاری برایش انجام دهم.

🔸سه موضوع جزو ارزش‌های موردتقدیر وجدایی ناپذیر ازجامعه‌های مدرن امروزی هستند:

◀️موفقیت و دستاورد
◀️فردگرایی
◀️سرعت بالای زندگی و تطابق با مدرنیته

🔸وقتی خوب به این سه موضوع نگاه می‌کنم، بهتر متوجهِ دلیلِ دردها و خشم‌های پنهان و فزاینده‌ی درونی‌ام می‌شوم: دورافتادن از زنانگی‌

🔸 انگار تبعید شده باشم به جزیره‌ای که همه یک کارِ غلط را انجام می‌دهند، اما چون همگانی است، هیچکس انتقادی ندارد و به‌دنبال تغییر هم نیست! همه باهم و برای‌هم تکرار می‌کنند که: «خب، مام همینیم!»

🔸آهستگی، حوصله، تولیدِ شادی‌های کوچک، گرما و مهر در عوض، همه عناصر زنانه‌ای هستند که دارند بدجور قربانیِ آن سه المانِ مدرنیته می‌شوند. ارزش‌هایی که دیگر مثل قبل تمجید و تشویق نمی‌شوند. گاهی حس می‌کنم تبدیل شده‌ام به زنی فرسوده در ظاهری قوی! و احتمال می‌دهم من تنها زنی نباشم که چنین حسی دارم.

🔸خانم معتمدی‌راد توجهم را به این نکته جلب کرد که این روزها آدم‌ها کمتر مهمان دعوت می‌کنند و در کافه‌ها همدیگر را ملاقات می‌کنند. حوصله و وقت استفاده از مواد و سبزیجاتِ تازه را در آشپزی ندارند. با خودم فکر می‌کنم، فریزر کم‌بود، غذاهای آماده، خورد‌شده، سرخ‌شده و بسته‌بندی‌شده هم اضافه شدند.

🔸تمام لذتی که در آهستگیِ آشپزی، هنر، خانه‌داری، خیاطی و تعمیر لباسها، اتوکاری و … بود، همه دارند از خانواده های امروز حذف می‌شوند. شادیهای کوچک، دورهمی‌های ساده و خنده‌های ساده، کم‌کم دارند جای خود را به انجام کارهای پر زرق‌وبرق می‌دهند. کارهایی که بشود از آنها عکس‌های پرطمطراق تولید کرد و در شبکه‌های اجتماعی به اشتراک گذاشت.

🔸 ماشینِ فردگرایی دارد از روی مهربانی، گذشت، تدبیر و کمی انعطاف‌پذیری درروابط عبور می‌کند و با سرعت جای خودرا در جاده‌ی زندگی باز می‌کند. نردبانِ موفقیت و کسبِ دستاورد هم که به جایِ خود!

🔸همه اینها خوب بودند اکر افسارگسیخته و بی‌کنترل وارد زندگی نمی‌شدند و خانواده، این مهمترین نهاد اجتماعی را تحت تاثیر قرار نمی‌دادند. همه خوب بودند اگر زنانگی، آهستگی و گرمای خانه‌ها را نشانه نمی‌رفتند.

🔸 امروز خودم را بیش‌از هروقتِ دیگری اسیر در المان‌های جامعه‌ی مدرن می‌بینم و دلم بیش از هروقتِ دیگری برای آهستگی، کارهای پرحوصله‌و آرامش‌بخش و روابط گرم تنگ شده است.

🔸دیروز به‌عمد از خانه بیرون نرفتم. حسِ خرید که کاذب تولید شده بود را کنترل کردم. به آهستگی غذا پختم، یک ماسک خانگی روی صورتم گذاشتم. دوستانم را به جای کافه به خانه‌ام دعوت کردم. خانه را از کلی چربی، لکه، آلودگی‌های پنهان رهانیدم. کنار فرزندم نشستم و به دستهایش مدتها نگاه کردم. آواز خواندیم و او مرا به کنسرت تخیلی‌اش دعوت کرد. خنده‌های ارزان اما گرم به خانه آوردیم و شاید بتوانم بگویم دیروز:
زنانگی‌ام را صدا کردم، در آغوشش گرفتم و بوسیدمش.

🌸دلم غنج می‌رود از خوشی که به‌لطف خانم معتمدی‌راد موفق‌ شدم ساعتِ کاری‌ام را کم کنم. ممنونم از سرکار خانم معتمدی‌راد که راهِ زنانگی و فرزانگی را با چراغ‌های اگاهی روشن‌کرد و الهه عزیزم که سرسره‌ای برایم ساخت به سمت سرزمینی که بسیار دوستش دارم.

 

تابان منتظر

 

به اشتراک بگذارید

عضویت در خبرنامه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پست های مرتبط