
لاس وگاسی به نام اینستاگرام
بعد از سه چهار روز، صفحه گوشی ام را باز می کنم و باز همان کوکائین همیشگی، گوشی موبایل را می گویم، مرا به سرزمین

بعد از سه چهار روز، صفحه گوشی ام را باز می کنم و باز همان کوکائین همیشگی، گوشی موبایل را می گویم، مرا به سرزمین

✍🏼مواجه شدن با خودم را دوست دارم! دیروز، از آن روزهای عجیب زندگی ام بود. از آن روزها که همه چیز برای آرامش و شاد

صدای جاروبرقی همدم همیشگی این روزهایم شده است. شنیدن صدای جمع شدن خورده نان ها، بیسکویت و مانده برنج های سفت شده پسرم از زیر صندلی

جلوی آینه ایستاده ام. به چشمهای پر سوالم نگاه می کنم. به لبهایم که ژوکند وار، نه خنده شان را تقدیمم می کنند و نه

وقتی دروغین می شوی، حال عجیبی پیدا می کنی، همه چیز به طرز عجیبی خوب و درست و زیبا است، ولی انگار شور ندارد، و

شاسی پِلیِ ضبط قدیمی را می زند؛ رویِ صندلی راحتی می نشیند و دستانش را با لیوانِ قهوه اش گرم می کند. فقط این صدا

فکر می کنم هر آدمی، “منِ خوشحال” ای دارد که همزمان با تولدش و در همان کودکی با او متولد می شود. اگر خوش شانس

آدمیزاد گاهی گیر می کند! وسط راه آمده اش! یک هو حس می کند در سربالایی گیر کرده است! این گیر کردن هم دلایل مختلفی

لباسها را چنگ می زنم. محکم و محکم تر . دلم نمی خواهد هیچ لکی روی آنها بماند. آب داغ است، کمی دستهایم را آزار

به اتریش کشور برچسب ها و اعتماد به نفس خوش آمدید! خداحافظی با مرثیه خوانی 🔴مهاجرت اگر خیلی سختی ها برای من داشت، اما حسن