
باید مردم خاورمیانه را بیشتر بخشید!
آرامش مفهومی است انتزاعی که به مرور در هر انسانی به شکلی خاص متبلور می شود. شاید سالها طول می کشد تا فلسفه های مغزی

آرامش مفهومی است انتزاعی که به مرور در هر انسانی به شکلی خاص متبلور می شود. شاید سالها طول می کشد تا فلسفه های مغزی

روزی که دادگاهِ کوچک اما پُرکارم، در مغزم ساخته شد را دقیقاً به یاد ندارم! فکر کنم خیلی کوچک بودم! شاید همان روزهایی ساخته شد

“از زمانی که خودم را به یادمی آرم، تنهام!” همین یک جمله ی مادربزرگ چنان تکونم داد که وقتی با دو تا استکان چای تو

بعد از سه چهار روز، صفحه گوشی ام را باز می کنم و باز همان کوکائین همیشگی، گوشی موبایل را می گویم، مرا به سرزمین

✍🏼مواجه شدن با خودم را دوست دارم! دیروز، از آن روزهای عجیب زندگی ام بود. از آن روزها که همه چیز برای آرامش و شاد

صدای جاروبرقی همدم همیشگی این روزهایم شده است. شنیدن صدای جمع شدن خورده نان ها، بیسکویت و مانده برنج های سفت شده پسرم از زیر صندلی

جلوی آینه ایستاده ام. به چشمهای پر سوالم نگاه می کنم. به لبهایم که ژوکند وار، نه خنده شان را تقدیمم می کنند و نه

وقتی دروغین می شوی، حال عجیبی پیدا می کنی، همه چیز به طرز عجیبی خوب و درست و زیبا است، ولی انگار شور ندارد، و

شاسی پِلیِ ضبط قدیمی را می زند؛ رویِ صندلی راحتی می نشیند و دستانش را با لیوانِ قهوه اش گرم می کند. فقط این صدا

فکر می کنم هر آدمی، “منِ خوشحال” ای دارد که همزمان با تولدش و در همان کودکی با او متولد می شود. اگر خوش شانس