ترمزهای اجباری زندگی

آیا تاکنون به ترمزهای اجباریِ زندگی خود و اطرافیانمان نگاه کرده ایم؟

بی شک، لحظاتی در زندگی هرکس بوده است که زندگی تابلوی ایست را در جلوی مسیرش گذاشته است! لحظاتی که نه راه پس می ماند و نه راهِ پیش! دوره هایی سخت در زندگی هرکس که به معنای واقعی در آن دوره ها هیچ کار نمی شود کرد! هیچ!

این دوره ها شاید در هر ده سال یا بیشتر برای هریک از ما رخ دهد، در دوره هایی که انگار کائنات فرمان ایست به ما می دهند تا هیچکاری نتوانیم انجام دهیم جز فکر کردن! این فرمانِ ایستِ همه جانبه معمولابه شکل بیماری، انتظاری طولانی برای یک اتفاق، بی هدفی، بیحوصلگی، دردمندی های روحی و … بروز می کند! یک استراحت مطلقِ اجباری از طرف کائنات که تلویحا پیام آورِ سکوت، تفکر، بازگشت به گذشته، درس گرفتن و تعمق در خود و ریشه حوادث است.

وقتی این دوره های زندگی فرا می رسد، تاب آوردنشان خیلی سخت است، لحظاتش، روزهایش، ثانیه هایش… انگار همه آنها قابل شمارش اند. چون ما عادت کرده ایم که برای رنج های مان کاری انجام دهیم، اما در این دوره ها مجبوریم هیچ کاری نکنیم! و این هیچ کار نکردن، گاهی بدجور وجودمان را شکنجه می دهد. سختی این دوره ها به حدی است که دیگر درددل کردن درباره شان نیز باری از روی دل برنمی دارد و انسان را سبک تر نمی کند، چرا که هم طولانی شده اند و هم از حوصله افراد دور و بر هم خارج شده اند و چاره ای هم برایشان نیست جز صبر و نیایش!

⭕️اما چاره چیست؟
تا وقتی درونِ آن دوره قرار داریم، مثل ماهیِ درونِ آب، از حکمت آن بی خبریم و احساس دردمندی ، خستگی شدید و تنهایی مطلق می کنیم. اما معمولا پس از پایانِ این دوره ها به حکمت شان آگاه می شویم.

 

✅ کافی است از دریچه دیگری به داستان نگاه کنیم. آن وقت متوجه می شویم که میوه این دوره ها، درکی عمیق و بالارفتن سطح تفکر از مرحله فعلی به مرحله بعدی بوده است. هر بار که پشت این ترمزهای اجباری کائنات می مانیم، بعد از شکایت ها و ناله ها، به یکباره افکارمان به کار می افتد، انگار بی وقفه در گذشته سفر می کنیم تا دلیل اتفاقِ فعلی را درک کنیم. در خودمان سفر می کنیم. نقاط ضعف و قدرت خود را بهتر می شناسیم و جالب است که هر بار از این دوره ها، گنجی جدید در خودمان و اطرافمان پیدا می کنیم که می شود اسمش را گذاشت : “بالندگی”

با این گنج جدید، حرکت ما در دوره های بعدی به مراتب آسان تر می شود، گویا کلید بقیه مسیر، در پشت این تابلوی ایست، سکوت و تفکر ما پنهان بوده است. به محضِ اینکه کلید را پیدا می کنیم، تابلوی ایست هم از بین می رود و حرکت ما مجددا آغاز می شود.

 

❌بنابراین خوب است در دردمندی هایمان، در پشت تابلوهای ایست، گاهی از خود بپرسیم:

❓چرا زندگی به ما فرمان ایست داده است؟
❓کجای مسیر را اشتباه آمده ایم؟
❓کجای مسیر را تند تر از حد نرمال آمده ایم؟
❓کدام جاده انحرافی را به اشتباه انتخاب کرده ایم؟
❓برای ادامه زندگی به چه ابزارهای جدیدی نیاز داریم؟
❓برای حل مسأله موجود و پیشگیری از تکرار مجدد آن به چه ابزارهایی نیاز داریم؟
❓هدف استراتژیک زندگی ما چیست؟ یا چقدر از هدف اصلی دور مانده ایم؟
❓کمبود کدام ابزار در وجود ما سکوت و ایستی اینچنینی را در در ما ایجاد کرده است؟

❓نکند دارم حقیقت را پشت دروغی پنهان می کنم؟ نکند داره به خودم، دروغ می گویم؟

❓از چه حقیقتی دارم فرار می کنم؟

❓مسیر اصلی و هدف اصلی من در زندگی چه بود؟ آیا این هدف، مطابق با استعداد وشخصیت و موقعیت فعلی من است؟

❓آیا وقت ایجاد یک تغییر بزرگ در زندگی من است؟ آیا باید در دوربرگردانی که زندگی جلویم پایم گذاشته، برگردم؟

❓آیا باید ادامه بدهم یا باید همین مسیر را ادامه بدهم؟

 

 

پس از جواب دادن به سوالاتی از این دست، کم کم آگاه می شویم، آزاد می شویم و سپس پس از آن، عاشق تابلوهای ایست زندگی می شویم

چون مطمئنیم که بعد از هر ایست، به یکی از گنجهای پنهانی در درونمان یا در آدمهای با ارزش اطرافمان پی می بریم که ادامه مسیر زندگی را بسیار آسان تر، شیرین تر وپر معنا تر خواهد ساخت.
تقدیم به همه کسانی که از تابلوهای ایست زندگی خود درس عبرتی برای خود و دیگران می سازند و به خود کمک می کنند که با ابزارهای جدید، ایست های اجباری زندگی را تبدیل به فرمان های “حرکت” کنند و ادامه مسیر دهند.

 

تابان منتظر
شهریور 96

به اشتراک بگذارید

عضویت در خبرنامه

3 پاسخ

  1. سلام تابان جانم. پرسش ها خیلی عالی طرح شده بود. هر کدام تکه ای از پازل زندگی می‌شوند وقتی برای جواب دادنشان به گذشت برمی‌گردم و چراغی می‌گردند برای ادامه مسیر. ممنونم.

    1. سلام خانم بانام عزیز، چقدر محبت کردید که برام کامنت گذاشتید. باعث دلگرمی و شادی من شد. لطف کردین که وقت گذاشتید و خوندید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پست های مرتبط