شروع نوشتن فصل چهارم تز: فصلی که دوست دارم کمی آرام تر و کول تر زندگی کنم!

فصل جدید تزم شروع شده و پروفسوری که من فکر می کنم کمی وسواسی هم باشد، دراصلاح فصل سوم همچنان گیر کرده است. ناراحتم می کند، اما سعی می کنم در خودم همه چیز را حل کنم. شبیه آب مقطر شده ام! همه چیز درونم حل می شود.

یکشنبه است. خواهرم ایران است و به شدت درگیر مهمانی، معاشرت، تفریح و گشت و گذار در خیابان های ایران که حتی کرونا هم از شلوغی آن کم نمی کند. من اینجا اما سخت درگیر تنهایی ام. ده روز هوای ابری، در انتظار یک لکه خورشید. لباس می شورم، زمین را تمیز می کنم. کفش می شورم و هرجا که پیدا می کنم را با دستمال لکه گیری می کنم. اضطراب مریضیِ دوباره پسرم،، خود مقصر انگاری ام و ترس های مخصوصِ ذهن خودم، مثل یک قدرتِ عجیب و قریب از انگشتهایم بیرون می زند. لکه در، لکه چهارچوب، کل کمدها و کابینت ها را تمیز می کنم. مراقبم حرفی نزنم که انرژی همسرم در این واویلا تمام شود. مراقبم هیچ چیز از وجودم بیرون نزند تا مثل آوار روی سر خودم خراب شود.

مشاور جدیدی پیدا کرده ام، اما عمل جراحی دارد و گفت تا دو هفته دیگر نمی تواند با من حرف بزند. خوشحالم! انگار که دوست نداشته باشم کسی جز خودم مشکلاتم را حل کند! انگار بخواهم هرچه در هر زمینه ای ضعیف بوده ام را با این “ابرقدرت” جلوه دادنم در حل مسائل روانی جبران کنم. هر چه مشکلات بزرگتر و حل آنها سخت تر، قدرت من بیشتر و رضایت درونی ام بیشتر!! گاهی از این بازی ای که راه انداخته ام، می ترسم! بازی سخت کردن و چالشی کردن همه چیز! بازیِ ترس از زندگیِ آرام و روزمره که ضعف های من را نشان می دهد. بازی راه انداختنِ چالش، که قدرت و توان من را به جایش نشان دهد!

حس می کنم در درونم یک قاضی نشسته است! کسی که همیشه دارد نگاهم می کندو بدتر اینکه قضاوتم می کند. مرا می ترساند که کم کاری نکنم! انگار والدی سرزنشگر، چوب به دست و قاضی صفت دارد درونم زندگی می کند. همین الان با او ملاقات کرده ام. قاضی ای که تا حالا از وجودش در درونم بی خبر بودم.

دلم می خواهد سبک جدیدی اززندگی را تجربه کنم. سبک کول! سبکِ آزار ندادنِ خودم و بیرون انداختن صداهای غایب سرزنشگر از مغزم. سبک دوست داشتن و قبول داشتن خودم، سبکِ بیشتر حق دادن به خودم. دلم می خواهد انقدر همه چیز در ذهنم تبدیل نکنم به یک چالش، به یک اختلال و بعد هم بگویم روانشناس لازم است! مگر قدیم ها همه روانشناس داشتند؟

دلم می خواهد مسائل را ساده تر بگیرم!

به جهنم اگر سرِ کار نروم! به جهنم اگر سرِ کار بروم!

به جهنم اگر جور شود بروم ایران، به جهنم اگر نروم ایران!

به جهنم اگر همه چیز زندگی بشود دقیقا آن چیزی که می می گویم، یا نشود آن چیزی که من می گویم!

دلم می خواهد آرام تر باشم، راضی تر، خوشحال تر! دوست دارم با همین سرعت مورچه ای خودم حرکت کنم! به جهنم که خیلی چیزها را از دست بدهم، به جهنم که خیلی چیزها را به دست بیاورم! دلم می خواهد انقدر قضاوت نکنم، انقدر نترسم! با همین سطح فکر و شعوری که خودش در چرخه رشد است و اتوماتیک به مسیر رشدش ادامه می دهد، من هم به مرور جلو بروم، و در همین فرآیند، تصمیم های بهتری بگیرم.

من در هر نقطه از زندگی ام، با تمام آگاهی ام و توانم تصمیم گرفته ام. پس هر نتیجه ای که گرفتم، بهترین و برای من کافی بوده و سهم من از جهان هستی، همین بوده که هست.

زندگی برای هر کس میوه ای داشته است، یکی پولدارتر، یکی آسان گیر تر، یکی عاشق تر، یکی مادرتر، یکی موفق تر، یکی هنرمند تر… ! اما ما در جای خودمان، برای زندگی کافی و خوبیم! همینجور که هستیم! یک روزهایی شادتریم، یک روزهایی پر از انگیزه ایم، یک روزهایی کِیفمان کوک و جیب مان پر پول، یک روزهایی اما مریضیم، بی حالیم، هوای دلمان ابری است، هوای فکرمان مه آلوده، کارهای مان خوب پیش نرفته و کارهای بقیه اما عالی پیش رفته! همه چیز به جهنم!

دوست دارم یک مدت با سبکِ “به جهنم” کار کنم! به جهنم که کار تز من، خوب، عالی، تند، یواش یا گند پیش می ره! من همینم! با همین سطح توان و هوش، با همین قدر زمان! مگه من مدیرِ بخش تولید و پخش ویروس و باکتری جهانم که بتوانم ورود باکتری ها و ویروس ها به بدن پسرم و بعد هم نوع مبارزه سیستم ایمنی اش را کنترل کنم؟ مگر دست من است؟! تجربه زندگی زیسته ام به من می گوید که آدم متعهد، سخت کوش و با پشتکاری هستم. بقیه اش دیگر در کنترل من نیست! مگر ژنِ پسرم دست من است؟ نوبت واکسن کرونا مگر دست من است؟

سبک زندگی کولِ من:

من همینم! با همین سطح توان فکری، روحی و جسمی و همین آدمی که هستم  را دوست دارم

  • چه موفق بشود، چه نشود!
  • چه فارغ التحصیل بشود، چه نشود!
  • چه مریض بشود چه نشود!
  • چه مادر بی نقصی باشد چه نباشد!

و دوباره اولویت ها و ارزش هایم را مرتب می کنم:

  1. مراقبت از خودم خصوصا وقتی انرژی ندارم و سطح انرژی ام کاملا بالا نیست
  2. تصمیم بر مبنای اخلاق (کاردرست) وقتی سطح انرژی ام بالا و کامل است یا وقتی سطح انرژی ام کمی پائین است، اما آدم روبرویم را به قدری دوست دارم که لایق این هست که اولویت اولم باشد.
  3. تصمی بر مبنای محبوبیت: وقتی سطح انرژی ام بسیار بالاست ، بالاتر از سطح نرمال
به اشتراک بگذارید

عضویت در خبرنامه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پست های مرتبط